تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
انسان در مالش مىبود ، هرآينه نظم زندگى به‌هم مىخورد و زندگى به تعطيلى كشانده مىشد ؛ زيرا ساكنان زمين آن‌گونه‌اند كه ما و شما مىدانيم و دين‌داران و عدالت‌پيشگان را از كجا مىتوانيم بياوريم ؟ حنفيه ، مالكيه و حنابله نيز همين نظريهء ما را پذيرفته‌اند ، امّا شافعيه گفته‌اند : رشد ، هم صلاح دين است و هم صلاح مال ( ابن قدامه ، مغنى ) .
وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُوراً .
ضمير « عنهم » به ذى القربى ، مسكين و ابن سبيل برمىگردد . منظور از قول ميسور ، همان سخن نرم و آسان است . معناى آيه چنين است : هرگاه يكى از اين گروه‌هاى سه‌گانه مقدارى از مال را از تو درخواست كند و تو هم چيزى كه به آنان بدهى نداشته باشى و از خدا بخواهى كه هم او و هم تو را از بخشش و رحمت خود بىنياز كند ، در چنين حالتى ، با آنان به نرمى سخن بگو ، بدين‌ترتيب كه به او وعده نيكو بده ، تا در دلش آرزو و اميد برانگيزى . در حديث آمده است : « اگر با مالتان براى مردم تلاش نكرديد ، با اخلاقتان براى آنان تلاش كنيد » . آن شاعر مىگويد : اگر حال كمك نكند ، بايد سخن كمك كند .

اسلام و اخلاق

2 .
وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً .
در اسلام ، پايهء هرچيزى توازن و تعادل است ، چه از لحاظ عقيدتى چه از لحاظ آيين و چه از لحاظ اخلاقى . در اسلام ، نه الحاد است ، نه تعدّد خدايان ، نه الغاى مالكيت ، نه مالكيت ظالمانه ، نه ديكتاتورى براى گروه‌ها و افراد ، نه حكومت براى هركسى كه بخواهد و اراده كند ، نه رهبانيت و نه همراه شدن با شهوت‌ها . « هرچيزى در نزد او اندازه‌اى دارد » . « 1 » جملهء « كل شىء » ( هرچيزى ) آفرينش و به‌وجود آوردن و نيز حلال
هامش
( 1 ) . رعد ( 13 ) آيهء 8 .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 71 | محمد جواد مغنية