المغلولة : دربند و مراد از آن در اينجا خوددارى كردن از بخشش است و متضاد آن ، گشادهدستى در بخشش است .
المحسور : كسى كه هيچچيزى ندارد .
الخطاء : گناه ، همانند اثم است در لفظ و معنا .
الفاحشة : كار زشت .
الإسراف : فراتر رفتن از حد .
السلطان : در اينجا مراد سلطه يافتن است .
القسطاس المستقيم : عدالت .
لا تقف : پيروى مكن .
المرح به فتح راء : خودخواهى .
المدحور : كسى كه از رحمت خدا دور باشد .
اعراب
« إِمَّا تُعْرِضَنَّ » .
« إمّا » از دو كلمه تشكيل شده است : « ان » شرطيه و « ما » كه از لحاظ اعراب زايد است . « ابتغاء » مفعول لاجله است . جملهء « ترجوها » ، صفت براى « رحمة » و يا حال از فاعل « تعرضنّ » است .
« كُلَّ الْبَسْطِ »
مفعول مطلق است ؛ زيرا « كلّ » به بسط اضافه شده است .
« مَلُوماً مَحْسُوراً »
حال و
« خَشْيَةَ إِمْلاقٍ »
مفعول لاجله است .
« وَ ساءَ سَبِيلًا » .
فاعل « ساء » ضمير مستتر است ؛ يعنى ساء سبيل الفاحشة . « سبيلا » تميز و همانند آن است « تأويلا » . « كلّ » مبتدا است و
« كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا »
خبر است . « اولئك » در محلّ جر است به سبب اضافه شدن « كل » به آن و نيز اشاره است به خردمندان و ديگران . « مرحا » ، مصدر و در موضع حال است ؛ يعنى لا تمش في الارض متكبرا ؛ نظير جاء زيد ركضا كه به معناى راكضا مىباشد و از اين قبيل است « طولا » . « ملوما مدحورا » حال است .