مباهله به همان ترتيبى كه قرآن خبر داده است ، بزرگترين دليل بر اثبات راستگويى قرآن و كسى كه اين قرآن به او وحى شد بهشمار مىرود . در تفسير آيهء 53 سورهء نساء گفتيم : برملا شدن سرشت يهود به وسيلهء قرآن و اينكه اگر آنان قدرت پيدا كنند همان كارى انجام مىدهند كه امروز در فلسطين مىكنند ، دليل قطعى است بر معجزه بودن قرآن و راستگويى آن ، زيرا آنچه را اين كتاب خبر داده ، اكنون پس از 1300 سال تحقق يافته است .
اينك كه ما دربارهء تفسير اين آيه
( وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا . . . )
مىانديشيم ، به شكل ديگرى از اعجاز قرآن توجّه پيدا مىكنيم و آن اينكه واژههاى قرآن عربى است و مردم چه پيش از نزول قرآن و چه پس از آن ، اين واژهها را در نوشتار و گفتارشان به كار مىبرند . همچنين ، اين واژهها از لحاظ حروف و ساختار با ديگر واژهها هيچ تفاوتى ندارند . با وجوداين ، آنبار معانى فراوانى كه جملهء قرآنى با خود دارد ، جملهء غير قرآنى ندارد و حتى حديث نبوى هم اين امتياز را ندارد و به همين دليل ، امام على عليه السّلام به ابن عباس گفت : « به وسيلهء قرآن با خوارج ستيز مكن ؛ زيرا قرآن داراى چندين معناست . تو مىگويى و آنها مىگويند ؛ لكن به وسيلهء سنّت با آنان احتجاج كن كه هرگز از آن نمىتوانند رهايى يابند » .
راز اين كار در توانايى گوينده نهفته است ، نه در توانايى سخن ، و گرنه سخن در قرآن و غير قرآن از يك روش برخوردار است . سخن موجودى بىجان است و گوينده است كه به آنجان و تأثير مىبخشد . ازاينرو ، تأثير سخن با اختلاف گوينده اختلاف پيدا مىكند و تأثيرى كه سخن دانا دارد ، سخن نادان ندارد ، هرچند جملهها و واژهها همانند يكديگرند . حتى تأثير آيات قرآن با اختلاف قارى ، تفاوت مىيابد .
همچنين است سخن انسان اخلاصمند و انسان منافق . بنابراين ، گستردگى و فراوانى معانى قرآن ، دليل قطعى بر اثبات اين مدّعاست كه اين كتاب از سوى كسى نازل شده كه دانش او تمام اشيا را فراگرفته است .