تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
هركدام از پدر و مادر ، جان و مالش را در راه فرزند خود فدا مىكند و حتّى از او توقع پاداش و سپاس را هم ندارد و تمام آرزويش اين است كه فرزندش فرد مفيدى در جامعه باشد . خداوند مرا آزمود كه پدر باشم ، لكن پدر و مادرم را به وسيلهء من نيازمود ؛ زيرا من بدون پدر و مادرم زندگى كردم . مىگويم : خداوند مرا آزمود ، زيرا من خوشبختى را در هيچ‌يك از چيزهاى اين زندگى نمىبينم ، جز در شادمانى پسر و دخترم . چه ، لبخند يكى از آن‌دو در نزد من ، با دنيا و آنچه در آن وجود دارد ، برابر است و هرگاه يكى از آنها رنجور شود ، احساس مىكنم كه روحم از ميان دو پهلويم جدا مىشود .
رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صالِحِينَ فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً .
خداوند بر تمام نيت‌ها آگاه است ، چنان‌كه سخن‌ها و كردارها را مىداند و هركس را برطبق نيتش پاداش مىدهد . هركس گناه كند و آن‌گاه توبه نمايد ، خداوند آمرزنده و مهربان است . اين سخن ، نوعى هشدار به‌كسى است كه از فرمان پدر و مادرش سرپيچى مىكند و وجود آن دو برايش سنگين است . چنان‌كه نوعى هشدار براى كسى است كه در تمام گفتارها و كردارهايش ، اخلاص را رها مىكند .