گرفتن اجازه از صاحب آن ، روا نيست و از همينجاست كه فقها مىگويند : كسب اجازه واجب است و سلام كردن مستحب . در طلب اجازه و گرفتن اذن ، هرچيزى كه نشاندهندهء اين دو باشد كافى است . براى نمونه ، در زدن ، اجازه گرفتن و « خوش آمد گفتن » اجازه دادن است . پس از اجازه ، شخص وارد خانه مىشود و سلام مىكند .
فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ .
سؤال : اگر كسى در خانه نباشد ، چه كسى بايد اجازهء ورود بدهد ؟
پاسخ : شيخ مراغى و ديگران پاسخ دادهاند : « مراد آن است كه اگر كسى در خانه نباشد كه اختيار اجازه دادن را داشته باشد ، به اين معنا كه در آن برده و يا كودك باشد » .
بهتر آن است كه در پاسخ گفته شود : اگر خانه خالى از ساكنانش باشد بر شخص بيگانه روا نيست كه وارد آن شود ، مگر اينكه در ابتدا صاحب آن را ببيند و اجازه بگيرد و صاحبخانه به او بگويد : برو به خانهء من و فلان چيز را برايم بياور و يا اينكه بگويد :
تو پيش از من به خانه برو من هم پس از تو مىآيم .
وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكى لَكُمْ .
در ورود به خانه ديگرى پافشارى نكنيد و نسبت به صاحبخانه احساس بد نداشته باشيد ، بلكه آن را نيك تلقى كنيد و بگوييد : شايد او عذر شرعى دارد [ كه اجازهء ورود نمىدهد ] به تفسير آيهء
« وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً »
« 1 » ، جلد اوّل ، در بخش : « اصل صحت » رجوع كنيد .
وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ .
اين جمله هشدارى است به كسى كه صاحبخانه را كه به او اجازهء ورود نداده ، دشنام مىدهد و از او غيبت مىكند .
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيها مَتاعٌ لَكُمْ .
مراد از اين خانهها اماكن عمومى است ؛ نظير مسافرخانهها و مغازهها . بنابراين ، اگر كسى متاعى در مسافرخانه و يا مغازهاى داشته باشد ، مىتواند بدون اينكه شخصا درخواست اجازه از صاحب آن كند وارد آن شود و متاع خود را بردارد ؛ زيرا كسى كه دروازهاش
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 38 .