تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
آنان را جز تكذيب و دشمنى ، كارى نكردند . بنابراين ، خداوند هم آنان برطبق كارهايى كه قبلا انجام داده‌اند كيفر مىدهد و پروردگارت بر هيچ‌كس ستم نمىكند .
مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سامِراً تَهْجُرُونَ .
ضمير « به » به قرآن برمىگردد . « مستكبرين » ، يعنى تكذيب‌كنندگان ، زيرا خودخواهى ، معناى تكذيب را هم دربر دارد و به همين سبب به « با » متعدى شده است . معناى آيه چنين است : آنان قرآن را تكذيب كردند و اين كتاب و نيز كسى پيامبر را كه بر او نازل شده است به باد تمسخر و ريشخند گرفتند .
أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ .
مقصود از « القول » قرآن و دلايل توحيد و راستگويى محمّد صلّى اللّه عليه و إله است كه در قرآن وجود دارند .
أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِينَ .
چگونه چنين باشد ، درحالىكه قرآن پيامبران سابق و خبر آنچه را كه براى آنان با اقوامشان روى داده است تصديق مىكند . به‌علاوه ، مشركان عرب ، ابراهيم ، هود و صالح را مىشناختند و اين سه پيامبر از عرب بودند . در اين‌صورت ، چه بدعتى در نبوت محمّد صلّى اللّه عليه و إله وجود دارد ؟
أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ .
يا اين‌كه مشركان قريش بهانه مىآورند كه آنان محمّد صلّى اللّه عليه و إله را نمىشناسند ، درحالىكه او از آنان و در ميان آنان است و آنها به وى لقب صادق و امين داده بودند .
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ .
درحالىكه آنان مىدانند كه او خردمندترين و كامل‌ترين مردم است و به همين سبب ، وى را به راستگويى و امانت‌دارى توصيف مىكردند . بنابراين ، بايد [ اين تهمت‌هاى مشركان به پيامبر ] رازى داشته باشد كه مىتوان آن را به صورت زير خلاصه كرد :

نور خورشيد و هوس‌هاى نازپروردگان

بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ .
محمّد صلّى اللّه عليه و إله حق را آورد و همين گناه او از ديدگاه باطلگرايان بسنده است . اين حقى كه محمّد صلّى اللّه عليه و إله آن را آورد ، چيست ؟ آيا آن ،
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 618 | محمد جواد مغنية