« كيف » ، مفعول براى « فضلنا » است و نه براى « انظر » ؛ زيرا ماقبل استفهام در آن عمل نمىكند .
[ تفسير ]
ثروتمندان
زمانى كه به تفسير سخن خداوند :
« أَمَرْنا مُتْرَفِيها . . . »
رسيدم ، به ياد پرسشى افتادم كه يكى از گويندگان عرب از من كرده بود . او گفت : چرا جام خشمت را در نوشتهها و كتابهاى خود بر سر ثروتمندان مىريزى ؟ من در پاسخ او گفتم : تو چرا از آنان دفاع مىكنى ؟ آيا خودت از زمرهء آنانى و يا آنان اولياى نعمت تو هستند ؟ وى پرسش خود را پس گرفت و عذرخواهى كرد . اين موضوع وادارم كرد كه تفسير اين آيه را به ترتيب زير بيان كنم :
1 . واژهء مترفين و مشتقات آن در هشت آيه از قرآن وارد شده - همانگونه كه در كتاب المرشد بدين امر اشاره شده است - و در چند مورد از نهج البلاغه نيز آمده است .
البتّه ، به استثناى واژهء « غنى » و مشتقات آن . همچنين ، واژهء « ترف » در سخن خدا و اولياى او ، همواره با نكوهش توأم بوده است .
اهل لغت مىگويند : ترف الرّجل ؛ از نعمت برخوردار شد . أترفه المال ؛ ثروت او را به تباهى كشانيد . استترف ؛ ستم و خودپسندى كرد . اين بود تعريف مترفين در لغت .
امّا ويژگىهاى اين گروه كه در كتاب خدا و جاهاى ديگر آمده ، عبارتند از : غافل شدن از خدا ، ستم بر بندگان خدا ، نافرمانى در برابر دستور خدا و جنگ با اولياى خدا . سخن آنان فزونى ثروت و فخرفروشى و اخلاق آنان ستم و زورگويى است و از اين قبيل صفات نكوهيده ، مگر كسى كه خدا به او رحم كند و نيز خود او به خودش رحم كند .
2 .
وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً .
در اينجا مأمور به محذوف است ؛ يعنى امرنا مترفيها بالعدل و الطاعة ؛ ثروتمندان آن را به عدالت و اطاعت فرمان داديم . مفسران دربارهء تفسير اين آيه چهار