دو مرد مناسبتر آن بود كه صاحب زمين گوسفندان را به قصد بهرهگيرى بگيرد ، نه به قصد تملّك و نيز صاحب گوسفندان زمين را در اختيار بگيرد و به اصلاح آن بپردازد ، تا كشتزار به حالت نخست خود برگردد و در اين صورت ، هركدام آنچه را در اختيار گرفته بود ، به ديگرى بازگرداند ؛ يعنى اين گوسفندانش را بگيرد و آن زمينش را .
داوود عليه السّلام نيز ، قضاوت فرزندش را پسنديد و بدان رجوع كرد . ظاهر آيه با اين روايت همخوانى دارد . از پيامبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و إله روايت شده كه فرمود : « آنچه با قرآن هماهنگى دارد برگيريد و آنچه مخالف آن است رها كنيد » .
پرسش : هم داوود و هم سليمان عليهما السّلام ، پيامبر بودند و پيامبر معصوم از خطا مىباشد ، بهويژه در احكام شرعى . درحالىكه حكم آن واقعه يك حكم بود ، چه دليلى دارد كه در اين حكم ميان داوود و سليمان عليهما السّلام اختلاف پيش آيد ؟
پاسخ : برخى گفتهاند : سخن داوود عليه السّلام ، صلح ميان دو طرف بود ، نه حكم . اين پاسخ مردود است ؛ زيرا صلح در مقدارى از چيز مورد نزاع صورت مىگيرد ، نه در تمام آن و فرض بر آن است كه داوود عليه السّلام حتى يك گوسفند براى صاحب گوسفندان باقى نگذارد . ديگران گفتهاند : هركدام از داوود و سليمان عليهما السّلام برطبق اجتهاد خود حكم صادر كرد . اين پاسخ مبتنى بر آن است كه پيامبر هم همچون علما در صورت نبودن نص به اجتهاد خود عمل كند . اين ديدگاه نيز درست نيست ؛ زيرا اجتهاد در جايى است كه نص نباشد و سخن پيامبر خود نصّ است كه حق را نشان مىدهد . ديگر اين كه در اجتهاد احتمال خطا و مخالفت با واقع وجود دارد و اين با عصمت پيامبر منافات دارد .
گروهى مىگويند : حكم همان بود كه داوود عليه السّلام آن را صادر كرد . آنگاه اين حكم به وسيلهء گفتهء سليمان عليه السّلام نسخ گرديد .
اين نظريه از همهء نظريات بهتر است ؛ زيرا خدا مىگويد :
فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً .
در اينجا خدا گواهى داده كه هركدام