زيرا اين جمله به معناى اين آيه است : « خدا داناتر است كه رسالت خود را كجا قرار دهد » . « 1 » نبوت عطايى است از خداوند كه هركس شايستهء اين مقام باشد ، آن را به وى اختصاص مىدهد و همانند ايمان و تقوا از طريق كسب به دست نمىآيد و به همين دليل است كه گفته مىشود : مؤمن باش . پرهيزكار باش و گفته نمىشود :
پيامبر باش .
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ .
بهطور طبيعى اين پرسش را از هركسى كه نسبت به كارهايش مسئول است مىتوان انجام داد : چگونه چيزى را كه نه زيان مىرساند و نه سود ، تقديس و پرسش مىكنيد ، درحالىكه شما از خرد و درك برخورداريد ؟
قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ .
هركسى كه از آوردن حجت و دليل ناتوان باشد به اين منطق پناه مىبرد . به او مىگويى : چرا چنين كردى ؟ مىگويد : چون فلانى چنين كرده است . چنين شخصى پاسخى ندارد ، جز آنچه ابراهيم عليه السّلام به قومش گفت :
قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ .
شما و پدرانتان در گمراهى هستيد ؛ و گمراهى اگرچه طرفداران فراوانى هم داشته باشد ، به هدايت تبديل نمىشود .
قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ .
مشركان باور نمىكردند كه ابراهيم عليه السّلام در گفتارش جدّى باشد ، زيرا پدرانشان از خطا و گمراهى پاكند ، آنهم تنها بدين دليل كه آنان پدرانشان هستند . البتّه ، اين منطق نه به قوم ابراهيم عليه السّلام اختصاص دارد و نه به ديگر مشركان ؛ زيرا هركس كه كوركورانه از ديگرى تقليد كند ، ميان او و پرستشكنندگان بتها هيچ تفاوتى وجود ندارد .
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ .
من نه شوخى مىكنم و نه ترديد دارم ، چگونه چنين باشم ؟ مگر دربارهء وجود خدا مىتوان ترديد و شوخى كرد ؟ درحالىكه او آفرينندهء آسمانها و زمين است .
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 124 .