سنگسارت مىكنم . اكنون زمانى دراز از من دور باش . ( 46 )
گفت : تو را سلامت باد .
از پروردگارم برايت آمرزش خواهم خواست ؛ زيرا او بر من مهربان است . ( 47 )
از شما و از آن چيزهايى كه به جاى خداى يكتا مىخوانيد كناره مىگيرم و پروردگار خود را مىخوانم ، باشد كه به سبب خواندن پروردگارم به شوربختى نيفتم . ( 48 )
چون از آنها و آنچه جز خداى يكتا مىپرستيدند كناره گرفت ، اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و همه را پيامبرى داديم . ( 49 )
و رحمت خويش را به آنها ارزانى داشتيم و سخن نيكو و آوازهء بلند داديم . ( 50 )
واژگان
الصدّيق : مبالغه در راستگويى و اخلاص .
الصراط السوى : راه راست .
مليّا : روزگارى دراز .
حفيّا : عنايت و مهربانى زياد .
شقيّا : نااميد .
اعراب
« إِذْ قالَ » .
« إذ » ظرف است و متعلق به صديق مىباشد . « أبت » در اصل أبي بوده و ياى متكلم حذف شده و تاى مكسوره بهجاى آن آمده است و اين تعبير ، تنها در ندا جايز است . بنابراين ، جايز نيست گفته شود : قال أبتي و قالت أمتي - چنانكه در مجمع البيان است - « شيئا » مفعول مطلق است . « راغب » مبتداست و « أنت » فاعل و جانشين خبر است ؛ نظير أقائم زيد . « مليّا » ظرف و منصوب است به « اهجرنى » و مصدر مؤوّل ا زأن لا أكون فاعل « عسى » مىباشد كه در اينجا تامّه است . « كلّا » مفعول مقدم براى « جعلنا » مىباشد .