مراد از كلمات خدا در اينجا ، الفاظى كه از حروف هجايى تشكيل شده باشند نيست و نيز مراد ، فرمان فعلى او كه عبارت باشد از : سخن او
« كُنْ فَيَكُونُ » *
نيست ؛ زيرا اين فرمان ، يك فرمان است و تعدد ندارد : « فرمان ما تنها يك فرمان است . آنهم چشم برهم زدنى است » . « 1 » مراد از كلمات خدا در اينجا ، قدرت او بر ايجاد موجودات است تا هرزمان كه بخواهد ، خواه فعلا فرمان « كن » را براى آن صادر كرده باشد و خواه نكرده باشد ، بلكه در آيندهء نزديك و يا در آيندهء دور صادر كند و اين قدرت پايانناپذير است ، امّا درياها و درختان و امثال آنها پايان يافتنى است و هرپايان يافتنى سرانجام ، تمام مىشود .
به سخنى ديگر هرموجود و يا هرچيزى كه وجود پيدا خواهد كرد - بهجز خدا - از بين رفتنى است و امّا قدرت خدا بر ايجاد اشيا هميشه باقى مىماند ، چون خود او ماندنى است . اين انديشه را با اين مثال توضيح مىدهيم : شخصى اصول كشاورزى را مىشناسد . بنابراين ، شناخت او نسبت به اين اصول ، هميشه با او همراه است و از وى جدا نمىشود ، امّا كشتزار و نهالهايى را كه نشانده ، از بين مىرود و نابود مىشود . به همين ترتيب ، قدرت خدا از بينرفتنى و تمامشدنى نيست ؛ زيرا ازلى و ابدى است ، امّا آفريدههايش ، نوپيدايند و هر نوپيدايى آغازى دارد و هر آغازى را فرجامى خواهد بود .
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ .
من همانند شما انسانى هستم و با شما تفاوتى ندارم ، جز اينكه
يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ .
ابن عبّاس مىگويد : خداوند با اين آيه به پيامبرش درس تواضع داده است و به او فرمان داده كه اقرار كند كه انسانى است بسان ديگران ، جز اينكه خداوند بهوسيلهء وحى ، او را گرامى داشته است . ما اين مطلب را هم به سخن ابن عباس مىافزاييم : [ خداوند به پيامبرش اين دستور داد ] تا مسلمانان آنچه را نصارا دربارهء عيسى مسيح عليه السّلام گفتهاند ، دربارهء محمّد صلّى اللّه عليه و إله نگويند .
هامش
( 1 ) . قمر ( 54 ) آيهء 50 .