تفسير
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً * قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً * ماكِثِينَ فِيهِ أَبَداً .
يعنى آن پاداش بهطور دايمى از آنان خواهد بود و اين پاداش همان بهشت است كه آنها هيچگاه از آن منتقل نمىشوند .
خداوند قرآن را در چندين آيه ياد و آن را با اوصافى چون حق ، نور و هدايت توصيف كرده است و در اينجا ، آن را به راستى و كژ نبودن توصيف نموده است و اينكه قرآن صالحان و اصلاحطلبان را به پاداش و نعمت هميشگى مژده مىدهد و فاسدان و فسادگران را از عذاب و دوزخ هميشگى مىترساند . هدف از اين سخنان خداوند آن است كه او مىخواهد بيان كند كه قرآن را فروفرستاده ، تا ما برطبق روش آن حركت كنيم ، نه اينكه آيات و كلماتش را از بر كنيم و تفسير و تجويدش را خوب ياد بگيريم كه معمولا وضعيت ما همينگونه است . ما كه به سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله اهميت مىدهيم ، بايد توجّه داشته باشيم كه آن حضرت فرمود : « زمانى بر مردم خواهد آمد كه از ايمان جز رسم آن و از قرآن جز درسش باقى نماند » . سوگند ياد مىكنم كه وقتى اين تهديد و هشدار پيامبر رحمت صلّى اللّه عليه و إله را خواندم ، بدنم بهلرزه افتاد . كدامين تهديد و هشدار بالاتر از اين است كه مقصود و مصداق اين توصيف ، ما باشيم ؟ آرى ، در ميان ما ، از ايمان جز نام و از اسلام ، جز رسم و از قرآن جز درس آن باقى نمانده است .
ديگران به قرآن خرده گرفتند و از اساس بدان كافر شدند و ما بدان ايمان آورديم ؛ لكن آشكارا احكام و تعاليم آن را زير پا گذاشتيم . تفاوت ميان ما و كسانى كه به قرآن خرده گرفتند و كاملا آن را انكار كردند ، همانند تفاوت ميان كسى است كه مىگويد : « من اين را حق نمىدانم و اگر بدانم حق است بدان عمل مىكنم » و كسى كه مىگويد : « من باور دارم كه اين حق است و ترديدى در آن وجود ندارد . با اينحال ، بدان پاىبند نيستم و احترام نمىگذارم » .