واژگان
العوج : به فتح عين به اعيان اختصاص دارد و به كسر آن به معانى ، چنانكه مىگويى :
في ساقه عوج ( به فتح ) : ساق پاى او كج است . في رأيه عوج ( به كسر ) رأى او كج است .
القيّم : راست ، معتدل .
البأس : در اينجا به معناى عذاب .
من لدنه : من عنده : از نزد او . ضمير به خدا برمىگردد .
بخع نفسه : نزديك است از اندوه و خشم ، خود را هلاك سازد .
على آثارهم : بر اثر دورى آنان [ از پذيرش حق ] .
الصعيد : در اينجا ، يعنى خاك .
الجرز : زمينى كه گياهى در آن نباشد .
اعراب
« الْحَمْدُ لِلَّهِ »
مبتدا و خبر است و جمله مفعول است براى فعل محذوف : قولوا الحمد للّه . « قيّما » يا مفعول براى فعل محذوف است : بل جعله قيّما و يا حال از « الكتاب » است : أنزل على عبده الكتاب قيّما و لم يجعل له عوجا ؛ بر بندهاش كتابى عارى از انحراف فرستاد و براى آن كژى قرار نداد . « لينذر » منصوب است به « أن » كه پس از لام در تقدير است و مصدر مجرور به « لام » يا متعلق است به « قيّم » و يا به « أنزل » .
« ماكثين » حال است از « لهم » . « أبدا » ظرف و منصوب است به « ماكثين » .
« مِنْ عِلْمٍ » .
« من » از لحاظ اعراب زايد و « علم » مبتداى مؤخر و
« لَهُمْ بِهِ »
خبر . فاعل « كبرت » محذوف است كه جملهء قالوا اتخذ اللّه ولدا و يا « كلمة » بر آن دلالت مىكند و در تقدير چنين است : كبرت المقالة كلمة و يا كبرت الكلمة كلمة . « كذبا » صفت براى مفعول مطلق محذوف است : قولا كذبا . « أسفا » مفعول لاجله است براى « باخع » . « أيّهم » مبتدا و « أحسن » خبر و « عملا » تميز مىباشند .