تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
زيباى او را به ماه تشبيه كرده است . ] 2 - در اين شب تاريك و راه دراز سرزمين ايمن ، كه در پيش روى ماست ، آتش طور - كه وعده‌گاه ديدار با معشوق را نشان مىدهد - كجاست ؟ [ بيت با اشاره به داستان زندگى حضرت موسى كه در شبى سرد و تاريك در دامنه‌ى كوه طور از دور آتشى ديد و چون به سوى آن رفت درخت فروزانى يافت و خداوند با او سخن گفت ( قرآن كريم ، سوره‌ى قصص آيات 29 و 30 ) ، راه رسيدن به جايگاه دوست را بسيار دشوار مىبيند و آتش طور را ( كه جايگاه ديدار موسى با خدا بود ) به عنوان وعده‌گاه تلقى مىكند و آرزومند يافتن اين وعده‌گاه است ] 3 - هركس كه به دنيا مىآيد فانى است و مهر ويران شدن بر وجود او نقش بسته است . دنيا مانند ميخانه‌اى است كه ساكنان آن ، همه مست و خرابند و هشيارى در آن نمىتوان يافت . 4 - كسى اهل بشارت و شايسته‌ى دريافت خبر خوش است ( مثلا خبر وصال ) كه اهل اشاره باشد ، يعنى سخن و پيام را به اشاره در يابد ؛ زيرا كه نكته‌هاى بسيارى هست كه همگان در نمىيابند بلكه فقط آنان كه محرم راز هستند مىفهمند ! 5 - هر تار موى من ( ذرّه ذرّه‌ى وجود من ) خواهان توست و با تو هزاران كار دارد . ما در چه حالى هستيم و سرزنشگر بيچاره‌ى ما - كه حقيقت را نمىداند - در چه عالمى است ! 6 - از گيسوى پيچ در پيچ يار بپرسيد كه اين دل غم‌زده ، سرگشته و گرفتار زنجير زلف او ، در كجاست ؟ [ يعنى دل من در اختيار خودم نيست . او را در ميان چين و شكن گيسوى يار بجوييد ! ] 7 - عقل نيز ديوانه شد ، زنجير زلف معشوق كجاست تا اين ديوانه را مهار كند ؟ دل نيز از ما دورى گزيده و گوشه‌نشينى پيش گرفته است . طاق ابروى دلدار كجاست كه دل را در گوشه‌ى آن جست‌وجو كنيم ؟ [ شاعر ، به عقل و دل شخصيت بخشيده و مىگويد : عقل در حل معماى هستى و پاسخ به پرسش‌هاى من ( مانند پرسش‌هاى مطرح‌شده در دو بيت بالا ) ديوانه شده و براى مهار او به زنجير نياز است ! و دل نيز لابد در محراب و زير طاق ابروى يار به گوشه‌نشينى پرداخته است ! پس براى يافتن دل ، بايد از ابروى يار نشان گرفت ! به راستى ، ابروى دلدار كجاست ؟ ! گوشه گرفتن ، معناى دومى هم دارد و آن ، قهر كردن و دورى جستن از كسى است . ] 8 - همه‌ى اسباب شادى - ساقى و مطرب و مى - آماده است ؛ اما بىوجود يار عيش و شادى ممكن نيست . پس يار كجاست ؟ [ برخى نسخه‌ها در مصراع دوم به جاى مهيّا ، مهنّا ضبط كرده‌اند كه از جهت معنايى و تناسب واژگانى بر متن ترجيح دارد . ] 9 - اى حافظ ، زندگى مانند چمنى است در معرض باد پاييزى ؛ اگر خردمندانه بينديشى خواهى ديد كه همراه هر گل خارى هست و به هر حال ، گل بىخار كجاست ؟ [ اين موضوع را حافظ در ابيات ديگر خود نيز گفته است : در اين چمن گل بىخار كس نچيد ، آرى / چراغ مصطفوى با شرار بولهبيست . ]