29
در آرزوى بوس و كنارت مردم * وز حسرتِ لعل آبدارت مردم
قصّه نكنم دراز ، كوتاه كنم * بازآ ، بازآ ، كز انتظارت مردم !
30
عمرى ز پىِ مراد ضايع دارم * وز دور فلك چيست كه نافع دارم
با هر كه بگفتم كه تو را دوست شدم * شد دشمنِ من وه كه چه طالع دارم !
31
من حاصلِ عمر خود ندارم جز غم * در عشق ز نيك و بد ندارم جز غم
يك همدم باوفا نديدم جز درد * يك مونس نامزد ندارم جز غم
32
چون باده ز غم چه بايدت جوشيدن * با لشكر غم چه بايدت كوشيدن
سبز است لبت ساغر از او دور مدار * مىْ بر لبِ سبزه خوش بُوَد نوشيدن
33
اى شرمزده غنچهى مستور از تو * حيران و خجل نرگسِ مخمور از تو
گل با تو برابرى كجا يارَد كرد * كو نور ز مَهْ دارد و مَهْ نور از تو
34
چشمت كه فسون و رنگ مىبارد از او * افسوس كه تير جنگ مىبارد از او
بس زود ملول گشتى از هم نفسان * آه از دل تو كه سنگ مىبارد از او
35
اى باد ، حديث من نهانش مىگو * سِرّ دل من به صد زبانش مىگو
مىگو ، نه بدانسان كه ملالش گيرد * مىگو سخنىّ و در ميانش مىگو