1
جز نقش تو در نظر نيامد ما را * جز كوى تو رهگذر نيامد ما را
خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت * حقّا كه به چشم در نيامد ما را
2
برگير شرابِ طربانگيز و بيا * پنهان ز رقيبِ سفله بستيز و بيا
مشنو سخن خصم كه بنشين و مرو * بشنو ز من اين نكته كه : برخيز و بيا
3
گفتم كه لبت ؟ گفت لبم آبحيات ! * گفتم دهنت ؟ گفت زهى حبّ نبات !
گفتم سخن تو ؟ گفت حافظ گفتا : * شادىّ همه لطيفهگويان صلوات !
4
ماهى كه قدش به سرو مىماند راست * آيينه به دست و روى خود مىآراست
دستارچهاى پيشكشش كردم گفت : * وصلم طلبى ؟ زهى خيالى كه تو راست !
5
من با كمر تو در ميان كردم دست * پنداشتمش كه در ميان چيزى هست
پيداست از آن ميان چو بربست كمر * تا من ز كمر چه طرف خواهم بربست
6
تو بدرى و خورشيد تو را بنده شدهست * تا بندهى تو شدهست تا بنده شدهست
زان روى كه از شعاع نور رخ تو * خورشيد ، مُنير و ماه ، تابنده شدهست
7
هر روز دلم به زير بارى دگر است * در ديدهى من ز هجر خارى دگر است
من جهد همىكنم قضا مىگويد * بيرون ز كفايت تو كارى دگر است