1 - سحرگاهان ، گل - با شادابى و زيبايى خود - چنين گفت : شراب بنوش و گل بيفشان ؛ ديگر از روزگار چه مىخواهى ؟ اى بلبل تو در اين باره چه مىگويى ؟ [ مىگويد : گل كه مظهر زيبايى و لطافت است ، با زبان سكوت ، با جلوهگرى و زيبايى خود ، سحرگاهان چنين پيام داد . حال ، اى بلبل تو كه نغمهسرا هستى ، چه مىگويى ؟ ]
2 - بساط عيش و شادى را به گلستان ببر تا در آنجا لب دلبر زيبا را بگزى ، روى ساقى را ببوسى ، شراب بنوشى و گل را بو كنى !
3 - با قد شمشادگون خود ، خرامان و نازان به گلستان بيا ؛ تا سرو از قامت موزون تو شيوهى دلجويى را بياموزد . [ يعنى قد تو آن چنان موزون و دلرباست كه ديدنش سبب آرامش خاطر عاشقان مىشود ؛ بگذار سرو ، اين را ببيند و دلجويى را بياموزد ! ]
4 - اى شاخهى گل رعنا ، تو به خاطر چه كسى مىرويى و جلوهگر مىشوى و چه كسى از اين بخت برخوردار خواهد شد كه غنچهى خندان تو را ببوسد ؟ [ شاخ گل رعنا ، استعاره از دلبر زيبا و غنچهى خندان ، استعاره از لب خندان اوست . بنابراين ، مىگويد : اى دلبر زيبا ، براى كه جلوهگرى مىكنى و سعادت بوسه بر لبهاى تو نصيب كه خواهد شد ؟ ]
5 - امروز كه بازار زيبايى تو پر از غلغله و ازدحام خريداران است ، فرصت را درياب و با نيكويى و احسان ، گنجى براى فرداى خود بيندوز ! [ يعنى امروز كه به بركت زيبايى خود ، سخت مورد توجه همگان هستى ، نيكى و احسان كن ، تا گنجى براى فرداى تو باشد . فردايى كه ديگر از سرمايهى زيبايى بهرهى چندانى ندارى ! ]
6 - چون ، زيبايى مانند شمعى در رهگذر باد ( و در معرض خاموشى ) است ، پس ، از اين زيبايى براى كسب فضيلت و هنر بهرهاى برگير ؛ [ زيرا كه زيبايى از ميان خواهد رفت اما فضيلت و هنرى كه از قبل آن به دست آوردهاى باقى خواهد ماند . شمع نكورويى ( - زيبايى ) ، تشبيه زيبايى به شمع است .
شمع ، سرانجام خاموش مىشود اما فضيلت و هنرى كه در نور آن كسب شود ، از بين نخواهد رفت .
مفهوم بيت ، تكرار مضمون بيت پيشين است . ]
7 - چه خوب مىشد اگر آن گيسوى آراسته ، كه هر چين و شكنش به صد نافه مشك چين مىارزد ، اندكى از خوشخويى بهرهمند بود ! [ بو بردن يا بو داشتن ، كنايه از دريافتن و بهره بردن است . مقصود آن است كه اگر گيسوى يار با دلهاى گرفتار در چين و شكن خود اندكى سازگار و مهربان بود ، چه خوب مىشد ! ]
8 - هر پرندهاى ( هر كسى ) با ترفندى خود را به گلشن شاه رسانده است : بلبل با نواسازى و نغمهپردازى و حافظ با غزلسرايى خود .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 732
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٧٣٢