تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
شيشه‌ى رنگين و مينايى ، يعنى ميناكارى شده . بنابراين ساغر مينايى يعنى جام شرابى كه روى آن ميناكارى شده است . ] 12 - حافظ ، شب جدايى به پايان رسيد و بوى خوش وصال يار آمد . اى عاشق سودايى و سرگشته ، شادىات مبارك باد .

494 - در تيره‌شب هجر

اى دل گر از آن چاهِ زنخدان به درآيى * هرجا كه روى زود پشيمان به درآيى
هش دار كه گر وسوسه‌ى عقل كنى گوش * آدم صفت از روضه‌ى رضوان به درآيى
شايد كه به آبى فلكت دست نگيرد * گر تشنه‌لب از چشمه‌ى حيوان به درآيى
جان مىدهم از حسرت ديدارِ تو چون صبح * باشد كه چو خورشيدِ درخشان به درآيى
چندان چو صبا بر تو گمارم دمِ همّت * كز غنچه چو گل خرّم و خندان به درآيى
در تيره‌شبِ هجرِ تو جانم به لب آمد * وقت است كه همچون مَهِ تابان به درآيى
بر رهگذَرَت بسته‌ام از ديده دو صد جوى * تا بو كه تو چون سروِ خرامان به درآيى
حافظ مكن انديشه كه آن يوسفِ مَهْرو * بازآيد و از كلبه‌ى احزان به درآيى
1 - اى دل اگر از آن چاه زنخدان بيرون بيايى ، هرجا كه به روى ، به زودى پشيمان بر مىگردى . [ چاه زنخدان ، يعنى گودى ميان عضله‌ى چانه ، مانند چاهى است كه دل عاشق در آن گرفتار مىشود . مقصود از چاه زنخدان ، مانند چين و شكن گيسو ، حلقه‌ى عشق يار است . مىگويد : اگر دل را از حلقه‌ى عشق محبوب برهانى ، هرجا كه به روى پشيمان مىشوى و باز به سوى او بر مىگردى . ] 2 - آگاه باش كه اگر وسوسه‌هاى عقل را گوش كنى ، مانند آدم از باغ بهشت بيرون رانده مىشوى . [ يعنى همان گونه كه آدم از بهشت رانده شد ( اشاره به آيه‌ى 120 سوره‌ى طه ) تو نيز از باغ سرسبز عشق رانده مىشوى . ] 3 - اگر از چشمه‌ى آب‌حيات ، تشنه‌لب بيرون بيايى ، جا دارد كه روزگار با اندك آبى به تو كمك و يارى نرساند . [ يعنى اگر شايستگى استفاده و بهره‌مندى از آب چشمه‌ى زندگى را نيابى ، مستحق آنى كه روزگار هم يارىات نكند . ] 4 - در آرزوى ديدار تو ، مانند صبح جان مىدهم به اميد آن كه تو مانند خورشيد درخشان طلوع