تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
40
تا مرغ دلم فتاده در دام غمت * بر گردن دل خوشست صمصام « 1 » غمت از شربت جام دهر بيزار شدم * تا خون جگر مىخورم از جام غمت
41
اى سايهء آفتاب زلف سيهت * شب‌پوش مه دو هفته طرف كلهت اى شام علمدار خط مشكينت * وى صبح جنيبت‌كش روى چو مهت
42
اى قبلهء هر كه مقبل آمد كويت * روى دل جمله بختياران سويت امروز كسى كز تو بگرداند روى * فردا بكدام ديده بيند رويت
43
سوگند به آفتاب يعنى رويت * وانگه بمشك ناب يعنى مويت خواهم كه ز ديده هر شبى آب زنم * مأواى دل خراب يعنى كويت
44
اى روى تو در لطافت آيينهء روح * خواهم كه قدمهاى خيالت بصبوح در ديده كشم ولى ز خار مژه‌ام * ترسم كه شود پاى خيالت مجروح
45
اول بوفا مى وصالم در داد * چون مست شدم جام جفا را سر داد بر آب دو ديده و پر از آتش دل * خاك ره او شدم ببادم در داد
46
چون باد صبا قباى گل را بگشاد * بر تخت زمرّدين نشسته دلشاد بلبل چو همه عادت گل مىداند * بر رفتن گل همىكند اين فرياد
47
گر خاطر تو بر من غمناك افتد * كز مهر ضيا بر خس و خاشاك افتد گر خاك رهت شدم مزن بر من بانگ * حيفست كه آواز تو بر خاك افتد
48
خطت بسرا پردهء مه مىگردد * بازار تكبرت تبه مىگردد ما را خجل و دروغزن مىگفتى * پيداست كه روى كه سيه مىگردد
49
من بندهء آن كسم كه شوقى دارد * بر گردن دل ز عشق طوقى دارد تو لذت عشق و عاشقى كى دانى * اين باده كسى خورد كه ذوقى دارد
هامش
( 1 ) شمشير برنده و شمشيرى كه خم نشود .