27
آن كيست كه دل نهاد و فارغ بنشست * پنداشت كه مهلتى و تاخيرى هست
گو ميخ مزن كه خيمه مىبايد كند * گو بار منه كه بار مىبايد بست
28
من با كمر تو در ميان كردم دست * پنداشتمش كه در ميان چيزى هست [ 1 ]
پيداست كه از ميان چو بربست كمر * تا من ز كمر چه طرف برخواهم بست
29
چاهى به زنخدان پرىرخساريست * نامش نبرم كه زير آن اسراريست
چه راز براى دانه بسيار كنند * يك دانه و يك چاه عجايب كاريست
30
در كوى تو بىخانه ترا ز ما كس نيست * نزديك تو بيگانهتر از ما كس نيست
در سلسلهء طرهات آويختهام * زانروى كه ديوانهتر از ما كس نيست
31
شب رفت بپايان و حكايت باقيست * شكر تو بگفتيم و شكايت باقيست
گستاخى ما ز حد برون رفت ولى * المنّة للّه كه عنايت باقيست
32
آن ترك پرىچهره كه قصد جان داشت * مانند پرى چهره ز من پنهان داشت
گفتم دهن تنگ تو گويى هيچست * گفتا كه از اين هيچ طمع نتوان داشت
34
ماهم كه رخش روشنى خور بگرفت * گرد خط او چشمهء كوثر بگرفت
دلها همه در چاه زنخدان انداخت * وانگه سر چاه را بعنبر بگرفت
35
زلفين تو پيچ و خم و تاب از چه گرفت * و ان چشم خمارين تو خواب از چه گرفت
چون هيچ كسى برگ گلى بر تو نزد * سر تا قدمت بوى گلاب از چه گرفت
36
از باد صبا دلم چو بوى تو گرفت * بگذاشت مر او راه كوى تو گرفت « 1 »
اكنون ز من خسته نمىآرد ياد * بوى تو گرفته بود خوى تو گرفت
هامش
[ 1 ] پاورقى - يكتائى رباعى 28 و 34 را از سلمان ساوجى و 30 و 31 را از عماد فقيه مىداند - رباعى 33 در زير كليشه مربوطه در صفحه 632 مىباشد .
( 1 ) مرحوم سعيد نفيسى رباعى ( 36 ) را از مقصود هروى مىداند .