تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨

م - رباعيات - يك‌صد و هشتاد و دو رباعى

فقط 42 رباعى بدون ستاره اصيل هستند 1
جز نقش تو در نظر نيامد ما را * جز كوى تو رهگذر نيامد ما را « 1 » خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت * حقا كه به چشم در نيامد ما را
2
عيبست عظيم بركشيدن خود را * وز جملهء خلق برگزيدن خود را « 2 » از مردمك ديده ببايد آموخت * ديدن همه‌كس را و نديدن خود را
3
روزى كه فلك از تو بريده‌ست مرا * كس با لب پرخنده نديده‌ست مرا چندان غم هجران تو بر دل دارم * من دانم و آنكه آفريده‌ست مرا
4
شاها چو ترا بدانش و علم و سخا * آن مرد منم كه مىستايم به سزا بدخواه چه كيد كرد ناگه كه از آن * امروز نكرد خاطرت ياد از ما
5
شد كعبهء عشق اى بتان كوى شما * هستيم ز جان و دل دعاگوى شما چون قبله ماست روى نيكوى شما * محراب منست طاق ابروى شما
6
برگير شراب طرب‌انگيز و بيا * پنهان ز رقيب سفله بستيز « 3 » و بيا مشنو سخن خصم كه بنشين و مرو * بشنو ز من اين نكته و برخيز و بيا
7
گفتم كه مگر باتفاق اصحاب * در موسم گل ترك كنم بادهء ناب بلبل ز چمن نعره‌زنان داد جواب * كاى بىخبران فصل گل و ترك شراب
8
با دوست نشين و باده و جام طلب * بوس از لب آن يار گلندام طلب مجروح چو راحت جراحت طلبد * تو از سر زخم نيش حجام « 4 » طلب
هامش
( 1 ) يكتايى مىگويد اين رباعى از سلمان ساوجى است ( 2 ) گويند اين رباعى از عبد اللّه انصارى است ( 3 ) لج كردن ، جنگيدن و ستيزيدن . ( 4 ) خون‌گير ، رگ‌زن در پژمان - مرهمش از نشتر حجام طلب
سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 628 | شمس الدين حافظ