آبش از سلسبيل و از تسنيم « 1 » * حور از گيسوان فشانندى
24 - ابروى كمانكش
بلبل اندر ناله و گل خندهء خوش مىزند * چون نسوزد دل كه دلبر در وى آتش مىزند
ناخوشيها ديدهام از زاهد پشمينه پوش * من غلام مطربم كابريشم « 2 » خوش مىزند
زاهدا از تير مژگانش حذر كردن چه سود * زخم پنهان چون بابروى كمانكش مىزند
25 - بخت سياه
به گوش جان رهى منهئى « 3 » ندا در داد * ز حضرت احدى لا إله الا للّه
كه اى عزيز كسى را كه خوارى است نصيب * يقين بدانكه نيابد به زور منصب و جاه
باب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد * گليم بخت كسى را كه بافتند سياه
26 - گندم از گندم جو ز جو
[ 1 ]
شراب لعل مروّق بجام گفت كه من * چهار گوهرم اندر چهار جاى مدام
زمرّدم بر تاك و عقيق در شيشه * سهيل « 4 » در خمم و آفتابم اندر جام
مرا حرام كه گويد كه وقت خوردن من * حلالزاده برون آيد از نتاج حرام
27 - عرصهء شطرنج
دوش با آن هزار دينارى * شدم از صد طريق لعبانگيز
شد فتاده چو عرصهء شطرنج * آن سيهروى مىنمود ستيز
قايمم را به كه بداد از حرص * گفت اى كنده باز شد برخيز
هامش
( 1 ) تسنيم نام چشمهاى در بهشت است
( 2 ) تار يعنى ساز - مطلق سازهاى زهدار
( 3 ) خبر رساننده
( 4 ) ستارهاى كه شبهاى آخر تابستان ظاهر مىشود .
[ 1 ] پاورقى قطعهء 26 - قطعه ( 26 ) را يكتائى از ابو العلاء ششترى مىداند .
ولى دوبيتى كه در اين زمينه ابو العلاء ششترى گفته خيلى با اين قطعه فرق دارد .