ز افعى صدش حلقه اندر كمر * ز تيغش ز حل را سر اندر خطر
هراسنده ديو از دم غار او * دم اژدها در دم مار او
چنان قلعهاش گردن افراز بود * كه با كرسيش عرش همراز بود [ 1 ]
16 - قدرت كردگار
[ 2 ]
نيمتنى ملك سليمان گرفت * كرد مسخر همه روى زمين
پنبهء غفلت بدر آور ز گوش * چشم گشا قدرت يزدان ببين
پاى نه و خنگ فلك زير ران * دست نه و ملك به زير نگين
اين همه او مىكند او مىدهد * كيست كه گويد كه چنان يا چنين
17 - عاقبت كار
هر كه آمد در جهان پر ز شور * عاقبت مىبايدش رفتن بگور
در ره عقبىست دنيا چون پلى * بىبقا جايى و ويران منزلى
دل منه بر اين پل پرترسوبيم * برگ ره ساز و مشو اينجا مقيم
نزد اهل معنى اين كاخ سپنج * هست چون ويرانهاى خالى ز گنج
راستى درّ حقيقت سفتهاند * عارفان كاين خانه را پل گفتهاند
پل اقامت را نشايد در گذر * اين جهان با كس نماند در گذر
دور باش از دوستى مال و جاه * زانكه مالت مار و جاهت هست چاه
هامش
[ 1 ] پاورقى قطعهء 15 - هاشم رضى مىنويسد . قطعه ( 15 ) در مجموعهاى كه در سال 782 بامر تاج الدين وزير تنظيم شده باسم حافظ آمده و معلوم مىشود كه اين قطعه قبل از 782 گفته شده است ( اين مجموعه در كتابخانه شهردارى اصفهان موجود است ، به پاورقى غزل 17 حرف « ت » صفحه 110 مراجعه شود )
[ 2 ] پاورقى قطعهء 16 - قطعه ( 16 ) را حافظ در هنگام تسخير فارس بدست تيمور لنگ سروده ولى يكتايى مىگويد كه اين قطعه از شاه نعمت اللّه كرمانى است .