من گرفتم خود توئى بهرام گور * خواهى افتاد آخر اندر دام گور
گر نه كورى ، گور مىبين گفتمت * يك زمان بيكار منشين گفتمت
گر سليمانى و گر اسكندرى * عاقبت با خاك تيره همسرى
هيچكس را نيست زين منزل گزير * از گدا و شاه و از برنا و پير
اى كه بر ما بگذرى دامنكشان * حافظ الحمدى همىخواهد بخوان
18 - كور شدن امير مبارز الدين مظفر بدست فرزندانش
دل منه بر دنيا و اسباب او * زانكه از وى كس وفادارى نديد
كس عسل بىنيش ازين دكان نخورد * كس رطب بىخار از اين بستان نچيد
هر كه ايامى چراغى برفروخت * چون تمام افروخت بادش در دميد
بىتكلف هر كه دل بر وى نهاد * چون بديدى خصم خود مىپروريد
شاه غازى خسرو گيتىستان * آنكه از شمشير او خون مىچكيد
گه بيك حمله سپاهى مىشكست * گه بهوئى قلبگاهى مىدريد
سروران را بىگنه مىكرد حبس * گرد نان را بىسبب سر مىبريد
از نهيبش پنجه مىافكند شير * در بيابان نام او چون مىشنيد
عاقبت شيراز و تبريز و عراق * چون مسخر كرد وقتش در رسيد
آنكه روشن بود جهانبينش به دو * ميل در چشم جهانبينش كشيد
19 - جهان منقلب
از بد دهر هر كرا رنجيست * رنجش از روزگار سهل بود
رنج و راحت و راى طالع نيست * هر كه دانست مرد اهل بود
در سراى سپنج روزى چند * گر ترا در زمانه مهل « 1 » بود
كارهاى جهان چو منقلب است * دو سه روزى بساز سهل بود
هامش
( 1 ) تأمل و فرصت