لعل و ياقوت جام او گويى * ملك مالكرقاب « 1 » مىارزد
قطعهاى پيش او فرستادم * كو به صد خم شراب مىارزد
31 - در تقاضاى وظيفه
[ 1 ]
بسمع خواجه رسان اى نديم وقتشناس * بخلوتى كه در آن اجنبى صبا باشد
لطيفهاى به ميان آر و خوش بخندانش * بنكتهاى كه دلش را به آن ضيا باشد
پس آنگهش ز كرم اينقدر بپرس ز لطف * كه گر وظيفه تقاضا كنم روا باشد
32 - نوشدارو و زهر
ز دانش مطلقا بىبهره باشد * كه از دنيا به شادى بهر جويد
بود از شرب شادى صائم الدهر « 2 » * كه جلّاب « 3 » طرب از دهر جويد
كسى چون نوشدارو جويد از دهر * كدامين نوشدارو زهر جويد
33 - كور مادرزاد
گلقند شعر من ز بنفشه شكررباست * زان غيرت طبرزد و كعب الغزال شد « 4 »
بادا دهانش تلخ كه عيب نبات گفت * خاكش بسر كه منكر آب زلال شد
آنكس كه كور زاد ز مادر بعمر خويش * كى مشترى دلبر صاحب جمال شد
34 - كار سلاطين
دل مبند اى جان من بر وعدهء شاه و وزير « 5 » * كس نمىداند كه كارش از كجا خواهد گشاد
هامش
( 1 ) رقاب جمع رقبه و بمعنى گردن است و بمعنى غلام زرخريد و ملك و زمينى كه براى زراعت به كسى داده شود نيز آمده است .
( 2 ) صائم الدهر يعنى روزهدار دنيا
( 3 ) عرق گل ، شربتى كه با گلاب و عسل درست كنند
( 4 ) طبر زد يعنى نبات و كعب الغزال يك نوع شيرينى است
( 5 ) در خلخالى اين مصرع چنين است : « دل مبند اى مرد بخرد بر صفاى عمر و زيد » .
[ 1 ] پاورقى قطعهء 31 - اين قطعه قبل از سال 782 گفته شده و در مجموعه تاج الدين وزير موجود است ( هاشم رضى ) .