20 - وفاى سگ
سگ بر آن آدمى شرف دارد « 1 » * كه دل مردمان بيازارد
اين سخن را حقيقتى بايد * تا معانى بدل فرودآيد
كآدمى با تو دست در مطعوم * سگ ز بيرون آستان محروم
حيف باشد كه سگ وفا دارد * و آدمى دشمنى روا دارد
21 - بىتو حرام زندگانى
اى باد صبا اگر توانى * از روى وفا و مهربانى
از من خبرى ببر بيارم * كان سوختهء تو در نهانى
مىمرد ز اشتياق و مىگفت * اى بىتو حرام زندگانى
22 - روزى رسان خداست
چو دو نان در اين خاكدان دنى * ز بهر دو نان از چه اى مضطرب
چو دانى كه روزىدهنده خداست * مدار از طمع قلب را منقلب
تو نيك و بد خود هم از خود بپرس * چرا ديگرى بايدت محتسب
ز بد دور باش و بنيكى بكوش * مكن عمر ضايع بلهو و لعب
و من يتق الله يجعل له « 2 » * و يرزقه من حيث لا يحتسب « 3 »
چه گردى بدرگاه مير و وزير * چه مىخواهى از قاضى و محتسب
23 - قدر مى
گر كسان قدر مىبدانندى * شب نخفتيده دار نشانندى
تاكها را ز چوب عود كنند * جويها را گلاب رانندى « 4 »
پاى هر خوشهاى كنيزك ترك * بنشانده مگس پرانندى
هامش
( 1 ) مصرع از نظامى است .
( 2 ) و هركس از خدا بپرهيزد خداوند براى او راه خروج قرار مىدهد
( 3 ) و به او روزى مىرساند از جايى كه گمان نمىبرد
( 4 ) نسخهبدل « پاسبانان بر او نشانندى »