به روشنى خود و عيش خويش غره مشو * كه ظلمت از پى نور است و زهر زير شكر
درى كه بر تو گشايند در هوا مگشاى * رهى كه بر تو نمايند در هوس مسپر
به راه تو همه چاهست سر نهاده مرو * بجام تو همه زهرست ناچشيده مخور
دم تو دوست نخواهد كشيد سخت بدم * زر تو دشمن خواهد ببرد رنج مبر
عناد چرخ ببين و فساد دور نگر * بساط حرص نورد و لباس آز بدر [ 1 ]
11 - آستان خواجه
[ 2 ]
به من پيام فرستاد دوستى روزى * كه اى نتيجهء كلكت سواد بينايى
پس از دو سال كه بختت به خانه بازآورد * چرا ز خانهء خواجه بدر نمىآيى
جواب دادم و گفتم بدار معذورم * كه اين طريقه نه خودكاميست و خودرايى
وكيل قاضيم اندر گذر كمين كردست * به كف قبالهء دعوى چو مار شيوايى « 1 »
كه گر برون نهم از آستان خواجه قدم * بگيردم سوى زندان برد برسوايى
جناب خواجه حصار منست گر اينجا * كسى نفس زند از حجّت تقاضايى
چه جاى اينكه ز پيوند كاف و نون « 2 » مرا * بجز ملازمتش نيست علت غايى
بعون و قوت بازوى بندگان وزير * به سيليش بشكافم دماغ سودايى
هميشه باد جهانش بكام و از سر صدق * كمر به بندگيش بسته چرخ مينايى
12 - در عدم اعتبار روزگار
دريغا خلعت حسن و جوانى * گرش بودى طراز جاودانى
هامش
[ 1 ] پاورقى قطعهء 10 - يكتائى مىگويد اين قطعه از مسعود سعد سلمان است
( 1 ) مار شيوا يا شيبا به افعى مار گويند در بعضى نسخ شيدائى نوشته شده كه آن هم زياد بىمعنى نيست
( 2 ) غرض « كن » بضم كاف و مخفف « كن فيكون » است .
[ 2 ] پاورقى قطعهء 11 - قطعه ( 11 ) را حافظ پس از مراجعت از يزد و زمانى كه در منزل جلال الدين تورانشاه وزير متحصن بوده گفته است .