نه صورتى كه گل گلستان فردوسى * نه قامتى كه سهى سرو باغ رضوانى
بسى حكايت حسنت شنيدهام جانا * كنون كه ديدمت الحق هزار چندانى
تنم چو چشم تو دارد نشان بيمارى * دلم چو زلف تو دارد سر پريشانى
ز جستجوى تو ننشينم ار چه هر نفسم * ميان خون دل و آب ديده بنشانى
ز خاك پاى عزيز تو رو نگردانم * گرم بدست فراقت بسر بگردانى
تو چون سپهر جفا پيشهاى و احوالم * ز روزگار نهادست رو بويرانى
ز روى لطف و ترحم چرا نبخشائى * چو درد و محنت حافظ يقين همىدانى
[ 476 نسيم صبح سعادت بدان نشان كه تو دانى ]
70 شماره مسلسل 681
نسيم صبح سعادت بدان نشان كه تو دانى * گذر بكوى فلان كن در آن زمان كه تو دانى
تو پيك خلوت رازى و ديده بر سر راهست * بمردمى نه بفرمان چنان بران كه تو دانى
بگو كه جان ضعيفم « 1 » ز دست رفت خدا را * ز لعل روحفزايت ببخش از آن كه تو دانى
من اين دو حرف نوشتم چنان كه غير ندانست * تو هم ز روى كرامت چنان بخوان كه تو دانى
خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آبست * اسير خويش گرفتى بكش چنان كه تو دانى
اميد در كمر زركشت چگونه نبندم * دقيقهايست نگارا در آن ميان كه تو دانى
يكيست تركى و تازى درين معامله حافظ * حديث عشق بيان كن بهر زبان كه تو دانى
[ اى باد صبا بگذر ز آنجا كه تو ميدانى ]
71 * شماره مسلسل 682
اى باد صبا بگذر ز آنجا كه تو ميدانى * احوال دلم برگو آنها كه تو ميدانى
در پردهء اسرارش هرگه كه شوى محرم * سربسته بگو از ما آن را كه تو ميدانى
چون جور و جفايش را ديدى كه ز حد بگذشت * بنشين و بيان فرما ز آنجا كه تو ميدانى
درد دل ريشم را چون نيست دوا پيدا * لطفى كن و درمانش فرما كه تو ميدانى
چون سرمهء بينائى در ديده كشم گردى * گر باد صبا آرد ز آنجا كه تو ميدانى
هامش
( 1 ) بعضى نسخ عزيزم