خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق * دريادلى بجوى دليرى سرآمدى
جانش نثار كردمى آن دلنواز را * گر همچو روح جلوهكنان در برآمدى
گر ديگرى بشيوهء حافظ زدى رقم * مقبول طبع شاه هنرپرور آمدى
[ شد بهار و گذشت موسم دى ]
18 * [ 1 ] شماره مسلسل 629
شد بهار و گذشت موسم دى * مىتوان كرد فكر شاهد و مى
مگذران عمر بىمى و ساقى * آگهى گر ز چرخ و گردش وى
سوى من يار آمد و بگذشت * رفت بر باد عمر من هىهى
زير اين قصر صدهزار گذشت * همچو كاووس و قيصر و جم و كى
دل به دنيا مبند اگر مردى * زانكه دنياست شيئه لا شى « 1 »
يار با ماست روز و شب حافظ * همچو جانى كه هست در رگ و پى
[ 440 سحر با باد مىگفتم حديث آرزومندى ]
19 شماره مسلسل 630
سحر با باد مىگفتم حديث آرزومندى * خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندى
قلم را آن زبان نبود كه سرّ عشق گويد باز * وراى حدّ تقريرست شرح آرزومندى
دل اندر زلف ليلى بند و كار از عقل مجنون كن * كه عاشق را زيان دارد مقامات خردمندى
الا اى يوسف مصرى كه كردت سلطنت مغرور * پدر را بازپرس آخر كجا شد مهر فرزندى
بسحر غمزهء فتّان دوابخشى و دردانگيز * بچين زلف مشكافشان دلاويزى و دلبندى
جهان پير رعنا را مروت در جبلت نيست * ز مهر او چه مىپرسى در و همت چه مىبندى
همائى چون تو عاليقدر حرص استخوان تا كى * دريغ آن سايهء دولت كه بر مردار افكندى « 2 »
هامش
( 1 ) چيزى ناچيز است .
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « مردار » ، « نااهل » ذكر شده است و غرض از « هما » مرغ شكارى مردار خوار است كه معروف به مرغ سعادت مىباشد و منظور از « سايه دولت » ، « سايه هما » است
[ 1 ] پاورقى غزل 18 - غزل فوق در يكتائى مشاهده شد .