لب ميگون و چشم مست بگشاى * كه از شوقت مى لعلست جوشان « 1 »
بيا از زرق « 2 » اين سالوسيان بين * صراحى خوندل و بربط خروشان
ز دلگرمى حافظ بر حذر باش * كه دارد سينهاى چون ديگ جوشان
[ 387 شاه شمشادقدان خسرو شيريندهنان ]
5 شماره مسلسل 549
شاه شمشادقدان خسرو شيريندهنان * كه بمژگان شكند قلب همه صفشكنان
مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت * گفت كاى چشم و چراغ همه شيرين سخنان
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل * مرد يزدان شو و ايمن گذر از اهرمنان
تا كى از سيم و زرت كيسه تهى خواهد بود * بندهء ما شو و بر خور ز همه سيمتنان
كمتر از ذره نه اى پست مشو مهر بورز * تا بخلوتگه خورشيد رسى چرخ زنان
پير پيمانهكش ما كه روانش خوش باد * گفت پرهيز كن از صحبت پيمانشكنان
بر جهان تكيه مكن گر قدحى مىدارى * شادى زهره جبينان خور و نازك بدنان
با صبا در چمن لاله سحر مىگفتم * كه شهيدان كهاند ، اينهمه خونين كفنان
گفت حافظ من و تو محرم اين راز نه ايم * از مى لعل حكايت كن و سيمينذقنان « 3 »
[ 382 فاتحهاى چو آمدى بر سر خستهاى بخوان ]
6 شماره مسلسل 550
فاتحهاى چو آمدى بر سر خستهاى بخوان * لب بگشا كه مىدهد لعل لبت بمرده جان
آنكه بپرسش آمد و فاتحه خواند و مىرود * كو نفسى كه روح را مىكنم از پيش روان
اى كه طبيب خستهاى روى و زبان من ببين * كز « 4 » دم و دود سينهام بار دلست بر زبان
هامش
( 1 ) اين بيت در سودى آمده است .
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى زرق غبن آمده .
( 3 ) ذقن يعنى چانه و ز نخ ، و در بعضى نسخ بجاى « ذقنان » « دهنان » ذكر شده است .
( 4 ) در بعضى نسخ بجاى « كز » ، « كاين » آمده است