به ترك صحبت پير مغان نخواهم گفت * چرا كه مصلحت خود دران نمىبينم
نشان مرد خدا عاشقيست با خود دار * كه در مشايخ شهر اين نشان نمىبينم
درين خمار كسم جرعهاى نمىبخشد * ببين كه اهل دلى در جهان « 1 » نمىبينم
ز آفتاب قدح ارتفاع عيش بگير « 2 » * چرا كه طالع وقت آنچنان نمىبينم
نشان موى ميانش كه دل درو بستم * ز من مپرس كه خود در ميان نمىبينم
برين دو ديدهء حيران من هزار افسوس * كه با دو آينه رويش عيان نمىبينم
قد تو تا بشد از جويبار ديدهء من * بجاى سرو جز آبروان نمىبينم
من و سفينهء حافظ كه جز درين دريا « 3 » * بضاعت سخن در فشان نمىبينم
[ 354 بمژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم ]
59 شماره مسلسل 513
بمژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم * بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
الا اى همنشين دل كه يارانت برفت از ياد * مرا روزى مباد آن دم كه بىياد تو بنشينم
ز تاب آتش دورى شدم غرق عرق چون گل * بيار اى باد شبگيرى نسيمى ز آن عرقچينم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حور العين * اگر در وقت جان دادن تو باشى شمع بالينم « 4 »
صباح الخير زد « 5 » بلبل كجائى ساقيا برخيز * كه غوغا مىكند در سر خيال خواب دو شينم
اگر بر جاى من غيرى گزيند دوست حاكم اوست * حرامم باد اگر من جان بجاى دوست بگزينم
جهان پيرست و بىبنياد ازين فرهادكش ، فرياد * كه كرد افسون و نيرنگش ملول ار جان شيرينم
جهان فانى و باقى فداى شاهد و ساقى * كه سلطانى عالم را طفيل عشق مىبينم
حديث آرزومندى كه در اين نامه ثبت افتاد * همانا بىغلط باشد كه حافظ داد تلقينم
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى جهان ، ميان ، آمده ولى متن بهترست
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « بگير » ، مگير ، آمده ولى متن صحيحتر است .
( 3 ) در بعضى نسخ دنيا
( 4 ) اين بيت و بيت بعدى را سودى جزء غزل بعدى يعنى 60 آورده است .
( 5 ) صبح بخير گفت .