نفس نفس اگر از باد نشنوم بويت * زمان زمان كنم از غم چو گل گريبان چاك
رود بخواب دو چشم از خيال تو ؟ هيهات « 1 » * بود صبور دل اندر فراق تو ؟ حاشاك
اگر تو زخم زنى به كه ديگران مرهم * و گر تو زهر دهى به كه ديگران ترياك
بضرب سيفك قتلى حياتنا ابدا * لانّ روحى قد طاب ان يكون فداك « 2 »
ترا چنان كه توئى هر نظر كجا بيند * به قدر بينش خود هر كسى كند ادراك
عنان نپيچم اگر مىزنى به شمشيرم * سپر كنم سر و دستت ندارم از فتراك
به چشم خلق عزيز آن زمان شود حافظ * كه بر در تو نهد روى مسكنت بر خاك
[ اى پيك پى خجسته چه نامى فديت لك ]
3 * [ 1 ] شماره مسلسل 438
اى پيك پى خجسته چه نامى « 3 » فديت لك « 4 » * هرگز سياهچرده « 5 » نديدم بدين نمك
خوبان سزد كه بر درت آيند جملگى * وانگاه خاك پاى تو بوسند يك بيك
هم ظاهر از دو چشم تو در ديده مردمى * هم روشن از دو لعل تو در ديده مردمك
آدم ز حسن روى تو گر بهره داشتى * از ديدنش به سجده نپرداختى ملك
صورتگران چين اگر آن چهره بنگرند * نقش نگار خانهء چين را كنند حك
هامش
( 1 ) - دريغ - افسوس
( 2 ) قتل من بضرب شمشير شما زندگى جاودانى است ، براى اينكه روح من خوشحال است كه فداى تو شده است .
( 3 ) اسمت چيست
( 4 ) فداى تو شوم .
( 5 ) چهره و صورت
[ 1 ] پاورقى غزل 3 - يكتائى اين غزل را آورده و مدعيست كه از اوحدى مراغهاى است و تغييراتى بشرح زير در آن مىباشد كه چنين است : بعد از بيت پنجم اين دو بيت است .گر چهره چو ماه به بامى برآورى * خورشيد را ز شرم تو پنهان كند فلك
تنها نه اوحديست به دام تو مبتلا * كاين حال نيز در همه جا هست مشتركو از غزل مزبور بيت ششم را فاقد مىباشد ، و مصرع اول مقطع نيز چنين است : گر در وفاى من به گمانى بيازماى .