حرف « ك » داراى 6 غزل
[ 299 اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك ]
1 شماره مسلسل 436
اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك
بزن بر اوج فلك حاليا سرادق « 1 » عشق * كه خود برد اجلت ناگهان بتيره مغاك « 2 »
مخور دريغ و بخور مى بشاهد دف و چنگ « 3 » * كه بىدريغ زند روزگار تيغ هلاك
به خاك پاى تو اى سرو نازپرور من * كه روز واقعه پا وامگير از سر خاك
چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه ملك « 4 » * بمذهب همه كفر طريقتست امساك « 5 »
فريب دختر رز طرفه مىزند ره عقل * مباد تا بقيامت خراب طارم « 6 » تاك
مهندس فلكى راه دير شش « 7 » جهتى * چنان ببست كه ره نيست زير « 8 » دام مغاك
به راه ميكده حافظ خوش از جهان رفتى * دعاى اهل دلت باد مونس دل پاك
[ 300 هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك ]
2 شماره مسلسل 437
هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك * گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك
مرا اميد وصال تو زنده مىدارد « 9 » * و گرنه هر دمم از هجرتست بيم هلاك
هامش
( 1 ) سرادق بمعنى سراپرده و چادر و همچنين بمعنى هاله و گرد و غبارى كه از چيزى بلند شود .
( 2 ) گودال .
( 3 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « برو بهر چه تو دارى بخور دريغ مخور »
( 4 ) ملك يعنى پرى
( 5 ) امساك يعنى امتناع و خوددارى و خست
( 6 ) طارم كه تارم هم صحيح است بمعنى چوب بست و نردهء چوبى يا آهنى و همچنين گنبد و سراپرده است
( 7 ) غرض از شش جهت : شمال . جنوب . مغرب . مشرق . بالا و پائين است .
( 8 ) هاشم رضى مىگويد : معنى « زير » سوا و ورا است ولى در هر صورت غرض اينست كه راهى جز هلاكت براى خلاصى نيست ، اللّه اعلم !
( 9 ) تضمينى از مصرع ظهير فاريابى است كه مىگويد :مرا اميد وصال تو زنده مىدارد * و گرنه بىتو نه جانم بماند نه اثرم