[ چو جام لعل تو نوشم كجا بماند هوش ]
17 * [ 1 ] شماره مسلسل 406
چو جام لعل تو نوشم كجا بماند هوش * چو چشم مست تو بينم مرا كه دارد گوش « 1 »
منم غلام تو ور زانكه از من آزادى * مرا بكوزه كشان شرابخانه فروش
ببوى آنكه ز ميخانه كوزهاى يابم * روى سبوى خراباتيان كشم بر دوش
ز شوق بادهء رويت مدام با رخ زرد * بديده آب زنم ز آستان بادهفروش
مرا مگوى كه خاموش باش و دم دركش * كه در چمن نتوان يافت مرغ را خاموش
اگر نشان تو جويم كدام صبر و قرار * و گر حديث تو گويم كدام طاقت و هوش
شراب پخته بخامان دلفسرده دهند * كه باده آتش تيزست و پختگان در جوش
نعيم « 2 » روضهء رضوان بذوق آن نرسد * كه يار نوش كند باده و تو گوئى نوش
مرا چو خلعت سلطان عشق مىدادند * ندا زدند كه حافظ خموش باش خموش
[ 286 دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش ]
18 شماره مسلسل 407
دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش * كز شما پنهان نشايد داشت راز مىفروش
گفت آسان گير بر خود كارها كز روى طبع * سخت مىگيرد جهان بر مردمان سختكوش
وانگهم در داد جامى كز فروغش بر فلك * زهره در رقص آمد و بربط زنان مىگفت نوش
هامش
( 1 ) در يكتائى اين مصرع چنين است : « چو مست چشم تو گردم مرا كه دارد گوش »
( 2 ) نعيم يعنى نعمت ، مال ، خوشى و خوشگذرانى .
[ 1 ] پاورقى غزل 17 - يكتائى مدعى است كه اين غزل از خواجوى كرمانى است و دو بيت زير را بايستى بدان اضافه نمود .مكن نصيحت و از من مدار چشم صلاح * كه من بقول نصيحت كنان ندارم گوش
ميسرم نشود خامشى كه در بستان * نواى بلبل مست از ترنمست خموشو ضمنا بيت چهارم را درين صورت بايد كسر كرد كه گفتهاند از خواجو نيست و در مصرع مقطع نيز بايد بجاى حافظ ، خواجو گذارد .