تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
گفتگوهاست در اين راه كه جان بگدازد * هر كسى عربدهء اين كه مبين آنكه مپرس گفتمش زلف بكين كه گشادى « 1 » گفتا * حافظ اين قصه درازست به قرآن كه مپرس

[ بوى بهار آمد بنال اى بلبل مشكين‌نفس ]

7 * شماره مسلسل 388
بوى بهار آمد بنال اى بلبل مشكين‌نفس * گر پايبندى همچو نى فرياد مىكن در قفس گيرند مردم دوستى از بهر دلجوئى دل * هر روز خاطر با يكى ما خود يكى داريم و بس پس بر سر كوى تو اى آرام جان شب تا سحر * فرياد و آه ناله‌ام از جان برآمد چون جرس هر چند مىسازى مرا دور از لب شيرين خود * آيم روانى بازپس پيش تو اى جان چون مگس خود هر كرا سيم و زرست از دزد ترسد روز و شب * وان‌كس كه مفلس شد چو من ايمن شد از دزد و عسس چون حافظ دلخسته را هر دم بفرياد آورى * اى ترك شهرآشوب من بارى بفريادش برس

[ در ضمير ما نمىگنجد به غير از دوست كس ]

8 * [ 1 ] شماره مسلسل 389
در ضمير ما نمىگنجد به غير از دوست كس * هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس يار گندمگون ما گر ميل كردى نيم‌جو * هر دو عالم پيش چشم ما نمودى يك عدس مىروى چون شمع و جمعى از پس و پيشت روان * نى غلط گفتم نباشد شمع را خود پيش و پس غافلست آن كو به شمشير از تو مىپيچد عنان * قند را لذت مگر نيكو نمىداند مگس خاطرم وقتى هوس كردى كه بينم چيزها * تا ترا ديدم نكردم جز بديدارت هوس مردمان را گر خيالى از عسس شب در سرست * من چنانم كز خيالم بازنشناسد عسس كويت از اشكم چو دريا گشت و مىترسم كه باز * بر سر آيند اين رقيبان سبكسارت « 2 » چو خس حافظا اين ره بپاى لاشهء لنگ تو نيست * بعد از اين بنشين كه گردى برنخيزد زين فرس
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « گشادى » شكستى ذكر شده . ( 2 ) فرومايه و پست .
[ 1 ] پاورقى غزل 8 از حرف س - يكتائى مىگويد كه اين غزل از اوحدى است و مرحوم احمد كسروى اين غزل را اصيل و از حافظ دانسته و در اطرافش قلمفرسائى مىكند . در قدسى اين بيت را اضافه دارد :ياد مىدارى كه بودى هر زمان با ديگران * اى كه بىياد تو هرگز بر نياوردم نفسدر هر صورت اگر از اوحدى بدانيم مقطع چنين شروع مىشود : « اوحدى راهش بپاى لاشهء لنگ تو نيست . »