يار اگر رفت و حق صحبت ديرين نشناخت * حاش لله « 1 » كه روم من ز پى يار دگر
هر دم از درد بنالم كه فلك هر ساعت * كندم قصد دل زار بآزار دگر
بازگويم نه در اين واقعه حافظ تنهاست * غرقه گشتند درين باديه بسيار دگر
[ بعد ازين هرگز نبيند هيچ مىخوار دگر ]
15 * [ 1 ] شماره مسلسل 356
بعد ازين هرگز نبيند هيچ مىخوار دگر * همچو من مىخواره و مثل تو خمّار دگر
ساقيى داريم چندانى كه مى از دست او * مىخوريم و بازمىگوئيم يكبار دگر
خرقه پشمينه بفروشيم و نفروشيم زهد * وز كمند زلف تو بنديم زنّار دگر
كار اگر اينست كاين مشت عزيزان مىكنند * پس نمىدانيم ما جز عاشقى كار دگر
حرمت دستار حافظ را بدار اى مىفروش * كو جز اين كهنه ندارد هيچ دستار دگر
[ 253 اى خرم از فروغ رخت لالهزار عمر ]
16 شماره مسلسل 357
اى خرم از فروغ رخت لالهزار عمر * بازآ كه ريخت بىگل رويت بهار عمر
از ديده گر سرشك چو باران چكد رواست * كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
بىعمر زندهام من و زين بس عجب مدار * روز فراق را كه نهد در شمار عمر
انديشه از محيط فنا نيست هرگزم * بر نقطهء دهان تو باشد مدار عمر
در هر طرف ز خيل حوادث كمينگهست * زانرو عنان گسسته دواند سوار عمر
اين يك دو دم كه دولت « 2 » ديدار ممكنست * درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر
هامش
( 1 ) حاش لله يعنى معاذ الله بمعنى « پناه مىبرم به خدا » و انكار را مىرساند و بالاخره بمعنى هرگز است .
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى دولت لفظ مهلت نوشتهاند
[ 1 ] پاورقى غزل 15 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست - با تغييراتى اين غزل در پژمان نيز درج است .