آفتابست و ماه باده و جام * در ميان مه آفتاب بيار
يا صوابست يا خطا خوردن * گر خطا هست و گر صواب بيار
وصل او جز بخواب نتوان ديد * داروئى كوست اصل خواب بيار
گرچه مستم سه چار جام دگر * تا به كلى شوم خراب بيار
يكدو رطل گران بحافظ ده * گر گناهست و گر ثواب بيار
[ 248 اى صبا نكهتى از خاك ره يار بيار ]
10 شماره مسلسل 351
اى صبا نكهتى از خاك ره يار بيار * ببر اندوه دل و مژدهء دلدار بيار
نكتهء روحفزا از دهن يار بگوى * نامه خوش خبر از عالم اسرار بيار
تا معطر كنم از لطف نسيم تو مشام * شمهاى از نفخات « 1 » نفس يار بيار
بوفاى تو كه خاك ره آن يار عزيز * بىغبارى كه پديد آيد از اغيار بيار
روزگاريست كه دل چهرهء مقصود نديد * ساقيا آن قدح آينه كردار بيار
گردى از رهگذر دوست بكورىّ رقيب * بهر آسايش اين ديدهء خونبار بيار
دل ديوانه ز زنجير نمىآيد باز * حلقهاى از خم آن طرّه طرّار بيار
خامى و سادهدلى شيوهء جانبازان نيست * خبرى از بر آن دلبر عيّار بيار
شكر آن را كه تو در عشرتى اى مرغ چمن * باسيران قفس مژدهء گلزار بيار
كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بىدوست * عشوهاى زان لب شيرين شكربار بيار
دلق حافظ بچه ارزد بميش رنگين كن * وانگهش مست و خراب از سر بازار بيار
[ 250 روى بنما و وجود خودم از ياد ببر ]
11 شماره مسلسل 352
روى بنما و وجود خودم از ياد ببر * خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما كه داديم دل و ديده بطوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه « 2 » ز بنياد ببر
زلف چون عنبر خامت كه ببويد هيهات * اى دل خام طمع اين سخن از ياد ببر
هامش
( 1 ) نفحات هم صحيح است ( غزل 10 )
( 2 ) غرض تن و جان است ( غزل 11 )