حافظ تو تا بكى غم حال جهان خورى * بسيار غم مخور كه جهان نيست پايدار
[ 249 اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر ]
8 شماره مسلسل 349
اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر * زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر
قلب بىحاصل ما را بزن اكسير مراد * يعنى از خاك در دوست نشانى به من آر
در كمينگاه نظر با دل خويشم جنگست * ز ابرو و غمزهء او تير و كمانى به من آر
در غريبى و فراق و غم دل پير شدم * ساغر مى ز كف تازهجوانى به من آر
منكران را هم ازين مى دو سه ساغر بچشان * و گر ايشان نستانند روانى « 1 » به من آر
ساقيا عشرت امروز بفردا مفكن * يا ز ديوان قضا خط امانى به من آر
دلم از دست بشد دوش چو حافظ مىگفت * اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر
[ ساقيا مايه شباب بيار ]
9 * [ 1 ] شماره مسلسل 350
ساقيا مايه شباب بيار * يكدو ساغر شراب ناب بيار
داروى درد عشق يعنى مى * كوست درمان شيخ و شاب بيار
غم دوران مخور كه رفت و نرفت * نغمهء بربط « 2 » و رباب بيار
مىكند عقل سركشى تمام * گردنش را ز مى طناب بيار
بزن اين آتش مرا آبى * يعنى آن آتش چو آب بيار
گل اگر رفت گو به شادى رو * بادهء ناب چون گلاب بيار
غلغل قمرى ار نماند چه غم * غلغل « 3 » شيشهء شراب بيار
هامش
( 1 ) روان - يعنى آسان و سريع و زود
( 2 ) نام سازى كه شبيه سينه مرغابى است
( 3 ) غلغل بمعنى شور و غوغاى پرندگان و صداى جوشيدن يا ريختن مايعات است .
[ 1 ] پاورقى غزل 9 - هاشم رضى باتكاء عرفات العاشقين نوشته كه اين غزل مال بهاء الدين زنگانى است .