[ 246 عيدست و آخر گل و ياران در انتظار ]
4 شماره مسلسل 345
عيدست « 1 » و آخر گل و ياران در انتظار * ساقى به روى شاه ببين ماه و مى بيار
دل برگرفته بودم از ايام گل ولى * كارى بكرد همّت پاكان روزهدار
گر فوت شد سحور « 2 » چه نقصان صبوح هست * از مى كنند روزهگشا طالبان يار
جز نقد جان بدست ندارم شراب كو * كان نيز بر كرشمهء ساقى كنم نثار
خوش دولتست خرم و خوش خسروى كريم * يا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار
مى خور بشعر بنده كه زيبى دگر دهد * جام مرصع تو بدين درّ شاهوار
دل در جهان مبند و بمستى سؤال كن * از فيض جام قصهء جمشيد كامكار
اى دل جناب عشق بلندست همتى * نيكو شنو حديث و تو اين قصه گوشدار
زانجا كه پردهپوشى ، لطف عميم توست « 3 » * بر قلب ما ببخش كه نقديست كمعيار
ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود « 4 » * تسبيح شيخ و خرقهء رند شراب خوار
حافظ چو رفت روزه و گل نيز مىرود * ناچار باده نوش كه از دست رفت كار
[ عاشق زارم مرا با كفر و با ايمان چهكار ]
5 * شماره مسلسل 346
عاشق زارم مرا با كفر و با ايمان چهكار * كشتهء يارم مرا با وصل و با هجران چهكار
از لب جانان نمىيابم نشان زندگى * پس مرا اى جان من با جان بىجانان چهكار
كشتهء عشقم مرا از شحنهء دوران چه غم * مفلس عورم مرا با زمرهء سلطان چهكار
قبله و محراب من ابروى دلدارست و بس * اين دل شوريده را با اين چه و با آن چهكار
چونكه اندر هر دو عالم يار مىبايد مرا * با بهشت و دوزخ و با حور و با غلمان چهكار
هر كه از خود شد مجرد در طريق عاشقى * از غم و دردش چه آگاهى و با درمان چهكار
صورت مردان چه خواهى سيرت مردان گزين * مرد عاشق پيشه را با صورت ايوان چهكار
هامش
( 1 ) مقصود عيد فطر است
( 2 ) سحور جمع سحر است بمعنى فسون و جذابيت ضمنا جمع سحر بفتح س و ح كه اغلب روزه داران خواب مانده و سحرى فوت مىشود نيز هست
( 3 ) در بعضى نسخ « لطف عميم تست » نوشته است « خلق كريم تست »
( 4 ) يعنى مساوى شدن