غبار غم برود حال به شود حافظ * تو آب ديده از اين رهگذر دريغ مدار
[ 245 الا اى طوطى گوياى اسرار ]
3 [ 1 ] شماره مسلسل 344
الا اى طوطى گوياى اسرار * مبادا خاليت شكّر ز منقار
سرت « 1 » سبز و دلت خوش باد جاويد * كه خوش نقشى نمودى از خط يار
سخن سربسته گفتى با حريفان * خدا را زين معما پرده بردار
به روى ما زن از ساغر گلابى * كه خوابآلودهايم اى بخت بيدار
چه ره بود اين كه زد در پرده مطرب * كه مىرقصند با هم مست و هشيار
از آن افيون كه ساقى در مى افكند « 2 » * حريفان را نه سر ماند و نه دستار
خرد هر چند نقد كايناتست * چه سنجد پيش عشق كيميا كار
سكندر را نمىبخشند آبى * به زور و زر ميسّر نيست اين كار
بيا و حال اهل درد بشنو * بلفظ اندك و معنىّ بسيار
بمستوران مگو اسرار مستى * حديث جان مپرس از نقش ديوار
بت چينى عدوى دين و دلهاست * خداوندا دل و دينم نگه دار
خداوندى بجان بندگان كرد * خداوندا ز آفاتش نگه دار
بيمن دولت منصور شاهى * علم شد حافظ اندر نظم اشعار
هامش
( 1 ) زنده بودن
( 2 ) شرابخواران در جام مى خود قدرى افيون اندازند و خاصيت آن اينست كه به كلى نوشنده را گيج و بىهوش مىكند ( به پاورقى غزل 23 حرف ر مراجعه شود )
[ 1 ] پاورقى غزل 3 - حافظ اين غزل را در مدح شاه منصور پس از 790 گفته ضمنا انجوى در مقطع بجاى دولت منصور رايت منصور آورده و معتقد است چون در غزل ديگر حافظ رايت منصور گفته اينجا هم بايد رايت منصور باشد تفأل : آقاى على اصغر حكمت مترجم جلد سوم تاريخ ادبيات ايران چنين مىنويسد :
نويسنده اين حواشى مرحوم ميرزا احمد على معظم الدولة حكايت مىكرد : موقعى كه شاهزاده فرهاد ميرزاى معتمد الدولة والى فارس بود ( 1295 - 1300 هجرى قمرى ) خشكسالى پديد آمد و روزى كه راوى با پدرش در محضر والى بودند صحبت از خشكسالى شده و تفألى مىزنند كه غزل ( 3 ) ميايد .