تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
گفتم زمان عشرت ديدى كه چون سرآمد * گفتا خموش حافظ كاين غصه هم سرآيد

[ 235 زهى خجسته زمانى كه يار بازآيد ]

176 [ 1 ] شماره مسلسل 318
زهى خجسته زمانى كه يار بازآيد * بكام غم‌زدگان غمگسار بازآيد در انتظار خدنگش همىطپد دل صيد * خيال آنكه برسم شكار بازآيد مقيم بر سر راهش نشسته‌ام چون گرد * به آن هوس كه بدين رهگذار بازآيد بپيش خيل « 1 » خيالش كشيدم ابلق « 2 » چشم * بدان اميد كه آن شهسوار بازآيد سرشك من نزند موج بر كنار چو بحر * اگر ميان ويم در كنار بازآيد اگر نه در خم چوگان او رود سر من * ز سر چه گويم و سر خود چه كار بازآيد دلى كه با خم زلفين او قرارى داد * گمان مبر كه بدان دل قرار بازآيد چه جورها كه كشيدند بلبلان از دى * ببوى آنكه دگر نوبهار بازآيد ز نقشبند « 3 » قضا هست اميد آن حافظ * كه همچو سر و بدستم نگار بازآيد

[ 236 اگر آن طاير قدسى ز درم بازآيد ]

177 شماره مسلسل 319
اگر آن طاير قدسى « 4 » ز درم بازآيد * عمر بگذشته به پيرانه‌سرم بازآيد دارم اميد بدان اشك چو باران كه مگر * برق دولت كه برفت از نظرم بازآيد گر نثار قدم يار گرامى نكنم * جوهر جان به چه كار دگرم بازآيد آنكه تاج سر من خاك كف پايش بود * پادشاهى بكنم گر به سرم بازآيد كوس نودولتى از بام سعادت بزنم * گر ببينم كه مه نوسفرم بازآيد
هامش
( 1 ) گروه اسبان و بطور كلى گروه و دسته ( 2 ) ابلق بهر چيزى كه دو رنگ باشد مىگويند . خصوصا به اسب كه مثلا سياه و سفيد و يا قهوه‌اى و سفيد باشد . ( 3 ) مقصود نقاش ازل است ( 4 ) بجبرئيل گويند ، غرض جانان است
[ 1 ] پاورقى غزل 176 - احتمالا اين غزل را حافظ در خلال سالهاى 765 و 767 كه اجبارا شاه شجاع شيراز را ترك و برادرش محمود بر شيراز مسلط گرديد گفته است .
سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 289 | شمس الدين حافظ