گفتم زمان عشرت ديدى كه چون سرآمد * گفتا خموش حافظ كاين غصه هم سرآيد
[ 235 زهى خجسته زمانى كه يار بازآيد ]
176 [ 1 ] شماره مسلسل 318
زهى خجسته زمانى كه يار بازآيد * بكام غمزدگان غمگسار بازآيد
در انتظار خدنگش همىطپد دل صيد * خيال آنكه برسم شكار بازآيد
مقيم بر سر راهش نشستهام چون گرد * به آن هوس كه بدين رهگذار بازآيد
بپيش خيل « 1 » خيالش كشيدم ابلق « 2 » چشم * بدان اميد كه آن شهسوار بازآيد
سرشك من نزند موج بر كنار چو بحر * اگر ميان ويم در كنار بازآيد
اگر نه در خم چوگان او رود سر من * ز سر چه گويم و سر خود چه كار بازآيد
دلى كه با خم زلفين او قرارى داد * گمان مبر كه بدان دل قرار بازآيد
چه جورها كه كشيدند بلبلان از دى * ببوى آنكه دگر نوبهار بازآيد
ز نقشبند « 3 » قضا هست اميد آن حافظ * كه همچو سر و بدستم نگار بازآيد
[ 236 اگر آن طاير قدسى ز درم بازآيد ]
177 شماره مسلسل 319
اگر آن طاير قدسى « 4 » ز درم بازآيد * عمر بگذشته به پيرانهسرم بازآيد
دارم اميد بدان اشك چو باران كه مگر * برق دولت كه برفت از نظرم بازآيد
گر نثار قدم يار گرامى نكنم * جوهر جان به چه كار دگرم بازآيد
آنكه تاج سر من خاك كف پايش بود * پادشاهى بكنم گر به سرم بازآيد
كوس نودولتى از بام سعادت بزنم * گر ببينم كه مه نوسفرم بازآيد
هامش
( 1 ) گروه اسبان و بطور كلى گروه و دسته
( 2 ) ابلق بهر چيزى كه دو رنگ باشد مىگويند . خصوصا به اسب كه مثلا سياه و سفيد و يا قهوهاى و سفيد باشد .
( 3 ) مقصود نقاش ازل است
( 4 ) بجبرئيل گويند ، غرض جانان است
[ 1 ] پاورقى غزل 176 - احتمالا اين غزل را حافظ در خلال سالهاى 765 و 767 كه اجبارا شاه شجاع شيراز را ترك و برادرش محمود بر شيراز مسلط گرديد گفته است .