خواجه دانست كه من عاشقم و هيچ نگفت * حافظ ار نيز بداند كه چنينم چه شود
[ 229 بخت از دهان يار نشانم نمىدهد ]
171 شماره مسلسل 313
بخت از دهان يار نشانم نمىدهد * دولت خبر ز راز نهانم نمىدهد
از بهر بوسهاى ز لبش جان همىدهم * اينم همىستاند و آنم نمىدهد
مردم در انتظار و درين پرده راه نيست * يا هست و پردهدار نشانم نمىدهد
شكّر بصبر دست دهد عاقبت ولى * بدعهدى زمانه زمانم « 1 » نمىدهد
زلفش كشيد باد صبا چرخ سفله بين * كانجا مجال باد و زانم نمىدهد
چندانكه بر كنار چو پرگار مىروم * دوران چو نقطه ره بميانم نمىدهد
گفتم روم بخواب كه بينم جمال يار * حافظ ز آه و ناله امانم نمىدهد
[ 232 بر سر آنم كه گر ز دست برآيد ]
172 شماره مسلسل 314
بر سر آنم كه گر ز دست برآيد * دست بكارى زنم كه غصه سرآيد
خلوت دل نيست جاى صحبت اغيار * ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
صحبت حكام ظلمت شب يلداست * نور ز خورشيد خواه بو كه « 2 » برآيد
بر در ارباب بىمروت دنيا * چند نشينى كه خواجه كى بدرآيد
بگذرد اين روزگار تلختر از زهر * بار دگر روزگار چون شكر آيد
ترك گدائى مكن كه گنج بيابى * از نظر رهروى كه درگذر آيد
صالح و طالح « 3 » متاع خويش نمودند * تا كه قبول افتد و چه در نظر آيد
بلبل عاشق تو عمر خواه كه آخر * باغ شود سبز و سرخ گل « 4 » بدر آيد
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند * بر اثر صبر نوبت ظفر آيد
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ « امانم » نوشتهاند اما « زمانم » بمعنى وقت و فرصت بهتر است .
( 2 ) بو مخفف « بود » و « باشد » و بو كه يعنى « باشد كه » و شايد
( 3 ) طالح يعنى تبهكار و بدكار و صالح يعنى نيكوكار
( 4 ) در بعضى نسخ نوشته : « شاخ گل ببر آيد »