غفلت حافظ در اين سرا چه عجب نيست * هر كه بميخانه رفت بىخبر آيد
[ 233 دست از طلب ندارم تا كام من برآيد ]
173 شماره مسلسل 315
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد * يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد
بگشاى تربتم را بعد از وفات و بنگر * كز آتش درونم دود از كفن برآيد
بنماى رخ كه خلقى حيران شوند و واله « 1 » * بگشاى لب كه فرياد از مرد و زن برآيد
جان بر لبست و در دل حسرت كه از لبانش * نگرفته هيچ كامى جان از بدن برآيد
از حسرت دهانش جانم به تنگ آمد * خود كام تنگدستان كى زان دهن برآيد
گفتم به خويش كز وى برگير دل دلم گفت * كار كسيست اين كو ، با خويشتن برآيد
هريك شكن ز زلفت پنجاه شست « 2 » دارد * چون اين دل شكسته با آن شكن برآيد
بر بوى آنكه در باغ يا بدگلى چو رويت * آيد نسيم و هر دم گرد چمن برآيد
هر دم چو بىوفايان نتوان گرفت يارى * مائيم و آستانش تا جان ز تن برآيد
برخيز تا چمن را از قامت و قيامت * هم سرو در برآيد هم نارون برآيد
گويند ذكر خيرش در خيل عشقبازان * هرجا كه نام حافظ در انجمن برآيد
[ 234 چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد ]
174 شماره مسلسل 316
چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد * ز باغ عارض ساقى هزار لاله برآيد
نسيم بر سر گل بشكند كلالهء « 3 » سنبل * چو در ميان چمن بوى آن كلاله برآيد
حكايت شب هجران نه آن حكايت حالست * كه شمهاى ز بيانش به صد رساله برآيد
ز گرد خوان نگون فلك مدار توقع * كه بىملالت صد غصه يك نواله برآيد « 4 »
هامش
( 1 ) حيران و بى خود
( 2 ) شست بمعنى قلاب ماهيگيرى .
( 3 ) كلاله يعنى موى پيچيده . دسته موى ، كاكل ، قسمت بالاى مادگى گل نيز كلاله نام دارد . به دسته گل نيز كلاله گفتهاند و بالاخره بمعنى گيسوى بلند زنان است
( 4 ) نواله يعنى گلولهاى از خمير و بمعنى لقمه و توشه نيز آمده است