گفتم دعاى دولت او ورد حافظست * گفت اين دعا ملايك هفت آسمان كنند
[ 197 شاهدان گر دلبرى زينسان كنند ]
135 شماره مسلسل 277
شاهدان گر دلبرى زينسان كنند * زاهدان را رخنه در ايمان كنند
هر كجا آن شاخ نرگس بشكفد * گلرخانش ديده نرگسدان كنند
يار ما چون سازد آهنگ سماع * قدسيان در عرش دستافشان كنند
رخ نمايد آفتاب دولتت * گر چو صبح آيينهات رخشان كنند
مردم چشمم به خون آغشته شد * در كجا اين ظلم بر انسان كنند
عاشقان را بر سر خود حكم نيست * هر چه فرمان تو باشد آن كنند
پيش چشمم كمترست از قطرهاى * آن حكايتها كه از طوفان كنند
كن نگاهى از دو چشمت تا در آن * مرگ را بر بيدلان آسان كنند
عيد رخسار تو كو تا عاشقان * در وفايت جان و دل قربان كنند
اى جوان سروقد گوئى بزن * پيش از آن كز قامتت چوگان كنند
خوش برآ با غصه اى دل كاهل راز * عيش خوش در بوته هجران كنند
سر مكش حافظ ز آه نيمشب * تا چو صحبت آينه تابان كنند
[ گرچه از غمزه بتان زخمى بدل كارى كنند ]
136 * [ 1 ] شماره مسلسل 278
گرچه از غمزه بتان زخمى بدل كارى كنند * گه گهى از مرهمى باشد كه دلدارى كنند
هم ستانم داد مى و هم كنم مستانه رقص * ساقيان و مطربم امروز اگر يارى كنند
گر نباشد از لب لعل تو بوئى در شراب * صوفيان از ديده دائم گاه خمارى كنند
زاهدان را ذوق مى گر همچو من حاصل شود * مست مىآيند هم توبه ز هشيارى كنند
گر خورند از دست تو مانند صوفى يك قدح « 1 » * اهل تقوى هر شبى تا صبح بيدارى كنند
هامش
( 1 ) در يكتائى يكقدم و در پژمان يك قدح ذكر شده است .
[ 1 ] پاورقى غزل 136 - اين غزل در يكتائى هست ولى از حافظ نمىداند ، در سودى و قدسى نيز ديده نشد .