حافظ اسرار الهى كس نمىداند خموش * از كه مىپرسى كه دور روزگاران را چه شد [ 1 ]
[ 170 حافظ خلوتنشين باز بميخانه شد ]
95 [ 2 ] شماره مسلسل 237
حافظ خلوتنشين باز بميخانه شد * از سر پيمان گذشت بر سر پيمانه شد
شاهد عهد شباب آمدهبودش بخواب * باز به پيرانهسر عاشق و ديوانه شد
مغبچهاى مىگذشت راهزن دين و دل * در پى آن آشنا از همه بيگانه شد
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت * چهرهء خندان شمع آفت پروانه شد
گريهء شام و سحر شكر كه ضايع نگشت * قطرهء باران ما گوهر يكدانه شد
نرگس ساقى بخواند آيت افسونگرى * حلقهء اوراد ما مجلس افسانه شد
صوفى مجنون كه دى جام و قدح مىشكست * دوش به يك جرعه مى عاقل و فرزانه شد
منزل حافظ كنون بارگه كبرياست « 1 » * دل سوى دلدار رفت جان بر جانانه شد
[ 171 دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد ]
96 شماره مسلسل 238
دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد * كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد
خاك وجود ما را از آب باده گل كن * ويران سراى دل را گاه عمارت آمد
اين شرح بىنهايت كز حسن يار گفتند * حرفيست از هزاران كاندر عبارت آمد
عيبم بپوش زنهار اى خرقهء مىآلود * كان پاك دامن اينجا بهر زيارت آمد
امروز جاى هركس پيدا شود ز خوبان * كان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
بر تخت جم كه تاجش معراج آسمانست « 2 » * همت نگر كه مورى با اين حقارت آمد
هامش
( 1 ) كبريا يعنى عظمت و بزرگى .
( 2 ) در بعضى نسخ : محراب آفتابست
[ 1 ] پاورقى غزل 94 - گويا اين غزل را درباره شاه ابو اسحاق گفته باشد يعنى پس از تسلط امير مبارز الدين محمد ( معروف به محتسب بزرگ ) سروده است .
[ 2 ] پاورقى غزل 95 - اگر اين غزل آخرين غزلى نباشد كه حافظ سروده از آخرين غزلهاى اوست :