[ 155 اگر روم ز پيش فتنها برانگيزد ]
73 شماره مسلسل 215
اگر روم ز پيش فتنها برانگيزد * و راز طلب بنشينم بكينه برخيزد
و گر برهگذرى يكدم از وفادارى * چو گرد در پيش افتم چو باد بگريزد
چو گويمش كه چرا با كسان بياميزى * چنان كند كه سر شكم به خون بياميزد
و گر كنم طلب نيمبوسه صد افسوس * ز حقهء دهنش چون شكر فروريزد
من آن فريب كه در نرگس تو مىبينم * بس آبروى كه با خاك ره برآميزد
فراز و شيب بيابان عشق ، دام بلاست * كجاست شيردلى كز بلا نپرهيزد
تو عمر خواه و صبورى كه چرخ شعبدهباز * هزار بازى ازين طرفه تر برانگيزد
بر آستانهء تسليم سر بنه حافظ * كه گر ستيزه كنى روزگار بستيزد
[ دواى درد من بينوا كه مىپرسد ]
74 [ 1 ] شماره مسلسل 216
دواى درد من بينوا « 1 » كه مىپرسد * اگر ز درد بميرم مرا كه مىپرسد
بكنج حجره اگر جان دهم بزارى زار * ز حال زار من مبتلا كه مىپرسد
جفاست شيوهء خوبان اين زمانه و بس * درين زمانه ز خوبان وفا كه مىپرسد
براى كشتن من اى شها تأمل چيست * كشيد تيغ و كشيد از شما كه مىپرسد
مدار چشم كه پرسد ترا كسى حافظ * تو بىكسى و غريبى ترا كه مىپرسد
[ 156 بحسن و خلق و وفا كس بيار ما نرسد ]
75 شماره مسلسل 217
بحسن و خلق و وفا كس بيار ما نرسد * ترا درين سخن انكار كار ما نرسد
اگرچه حسنفروشان بجلوه آمدهاند * كسى بحسن و ملاحت بيار ما نرسد
به حق صحبت ديرين كه هيچ محرم راز * بيار يكجهت حقگزار ما نرسد
هامش
( 1 ) در يكتائى « بىدوا » نوشته است .
[ 1 ] پاورقى غزل 74 - غزل فوق در يكتائى مندرج ولى از حافظ نمىداند ، در قدسى و سودى نيست .