تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢

[ 134 بلبلى خون جگر خورد و گلى حاصل كرد ]

47 شماره مسلسل 189
بلبلى خون جگر خورد و گلى حاصل كرد * باد غيرت به صدش خار پريشان‌دل كرد طوطئى را به هواى شكرى دل خوش بود * ناگهش سيل فنا نقش امل باطل كرد قرة العين « 1 » من آن ميوهء دل يادش باد * كه خود آسان بشد و كار مرا مشكل كرد ساربان بار من افتاد خدا را مددى * كه اميد كرمم همرهء اين محمل « 2 » كرد روى خاكى و نم چشم مرا خوار مدار * چرخ فيروزه طرب‌خانه ازين كهگل كرد آه و فرياد كه از چشم حسود مه و مهر * در لحد « 3 » ماه كمان ابروى من منزل كرد نزدى شاه‌رخ « 4 » و فوت شد امكان حافظ * چكنم بازى ايام مرا غافل كرد « 5 »

[ 135 چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد ]

48 شماره مسلسل 190
چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد * نفس ببوى خوشش مشكبار خواهم كرد هر آبروى كه اندوختم ز دانش و دين * نثار خاك ره آن نگار خواهم كرد به هرزه بىمى و معشوق عمر مىگذرد * بطالتم بس ، از امروز كار خواهم كرد صبا كجاست كه اين جان خون « 6 » گرفته چو گل * فداى نكهت « 7 » گيسوى يار خواهم كرد
هامش
( 1 ) نور چشم ( 2 ) محمل يعنى پالكى ، كجاوه ، هودج ( 3 ) لحد يعنى گور ( 4 ) غرض از « شاه و رخ » دو مهره از شطرنج است . و رخ مربوط بشاه است توضيح - در بازى شطرنج ضمن مجموع مهره‌هاى هر حريف دو رخ نيز وجود دارد كه يكى شاهرخ و يكى فرزين‌رخ است - رخ مربوط بشاه كه محافظ و قلعه شاه است بسيار مهم و اگر فرصتى بدست حريف مقابل افتاد بايد از زدن آن رخ غفلت نكند ، زيرا بدين ترتيب شانس پيروزى بسيار زياد مىشود . ( 5 ) اين غزل را حافظ در مرگ يكى از فرزندانش گفته كه گويا همان « شاه نعمان » باشد كه در برهان‌پور هند مدفون است . ( 6 ) در سودى « خون » و در قدسى « خو » و بعضى از نسخ از آن و برخى ازين تقليد كرده‌اند انتخاب بهتر بسته به نظر خواننده است و من شخصا خون را ترجيح مىدهم ( 7 ) نكهت يعنى بوى خوش
سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 202 | شمس الدين حافظ