ساقى بيا كه شاهد رعناى صوفيان * ديگر بجلوه آمد و آغاز ناز كرد
اين مطرب از كجاست كه ساز عراق ساخت * و آهنگ بازگشت به راه حجاز كرد
اى دل بيا كه ما به پناه خدا رويم * از آنچه آستين كوته و دست دراز كرد
صنعت مكن « 1 » كه هر كه محبت نه راست باخت * عشقش به روى دل در محنت فراز كرد
اى كبك خوش خرام كه خوش مىروى بناز * غرّه مشو كه گربه عابد نماز كرد « 2 »
هامش
( 1 ) تزوير و ريا مكن
( 2 ) قضيه كبك و گربه عابد عينا شبيه داستان موش و گربه است كه عبيد زاكانى معاصر حافظ بنظم گفته است .