دل به دام زلف چوگانت چو گو * هر طرف افتانوخيزان الغياث
غمزهء شوخ تو از راه اجل * مىزند بر ديده پيكان الغياث
چون دو زلفت كرد سرگردان مرا * گردش گردون گردان الغياث
همچو گو از زخم چوگان فلك * هر طرف گشتيم غلطان الغياث
پيچش از زلف تو بر جانم فتاد * رشتهء من گشته پيچان الغياث
با طناب زلف حافظ را بكش * مانده در چاه زنخدان الغياث
[ 96 درد ما را نيست درمان الغياث ]
3 [ 1 ] شماره مسلسل 131
درد ما را نيست درمان الغياث « 1 » * هجر ما را نيست پايان الغياث
دين و دل بردند و قصد جان كنند * الغياث از جور خوبان الغياث
در بهاى بوسهاى جانى طلب * مىكنند اين دلستانان الغياث
خون ما خوردند اين كافر دلان * اى مسلمانان چه درمان الغياث
داد مسكينان بده اى روز وصل * از شب يلداى « 2 » هجران الغياث
هر زمانم درد ديگر مىرسد * زين حريفان بر دل و جان الغياث
همچو حافظ روز و شب بىخويشتن * گشتهام سوزان و گريان الغياث
[ تا كى بود ميانهء اهل كتاب بحث ]
4 * شماره مسلسل 132
تا كى بود ميانهء اهل كتاب بحث * خوشوقت آنكه نيستش از هيچ باب بحث
از عشق گشت مدرسه و درس مندرس « 3 » * بحّاث « 4 » عقل را نرسد زين كتاب بحث
رحمت بر آنكه عذب « 5 » شمارد عذاب دوست * زحمت مبر فقيه و مدار از عذاب بحث
هامش
( 1 ) الغياث يعنى « فريادرس »
( 2 ) يلدا يعنى وقت ولادت و درازترين شب سال كه شب آخر پائيز و اول زمستان است .
( 3 ) كهنه و فرسوده
( 4 ) بسيار بحثكننده و جوينده و كنجكاو
( 5 ) گوارا
[ 1 ] پاورقى غزل 3 - اين غزل از اشعار اوليه حافظ مىباشد .