[ 22 چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست ]
9 [ 1 ] شماره مسلسل 35
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست * سخنشناس نيى دلبرا خطا اينجاست
سرم بدنيى و عقبى فرونمىآيد * تبارك الله « 1 » از اين فتنهها كه در سر ماست
در اندرون من خستهدل ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد كجائى اى مطرب * بنال هان كه ازين پرده كار ما بنواست
مرا به كار جهان هرگز التفات نبود * رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
نخفتهام بخيالى كه مىپزم شبها * خمار صد شبه دارم شرابخانه كجاست
چنين كه صومعه آلوده شد به خون دلم * گرم بباده بشوئيد حق بدست شماست
از آن بدير مغانم عزيز مىدارند * كه آتشى كه نميرد هميشه در دل ماست
چه ساز بود كه بنواخت دوش آن مطرب * كه رفت عمرو دماغم هنوز پر ز نواست
چنين كه خرقه مىآلودهام من از مستى * كجاست وقت عبادت چه جاى ورد و دعاست
نداى عشق تو در دوشم اندرون دادند * فضاى سينه ز شوقم هنوز پرآواست
از آن زمان كه بحافظ رسيد صوت حبيب * ز شوق ، كوه دل او هنوز پر ز صداست « 2 »
[ اين دم كه يار قاتل جانفگار ماست ]
10 * [ 2 ] شماره مسلسل 36
اين دم كه يار قاتل جانفگار ماست * شمشير تيز كرده و در فكر كار ماست
سعيى كند بكشتن ما هر كه يار ماست * ما عاشقيم كشته شدن اعتبار ماست
هامش
( 1 ) بطور تعجب ادا شده و بمعنى « مبارك گرداند خدا » مىباشد
( 2 ) صدا يعنى بانگ و آوازى كه از انعكاس آواز در كوه دوباره به گوش رسد .
[ 1 ] تفأل : آقاى پژمان در چاپ 1318 كتاب خود پس از ذكر اينكه در آغاز جوانى و ايجاد ذوق شعر و شاعرى و علاقه مفرط به سعدى و مطالعه چند روزى حافظ و عدم درك مفهوم آن ، روح حافظ را مخاطب قرار داده مىگويد « اى حافظ من در ديوان تو اشعارى كه شايسته اينهمه بلندنامى باشد نمىبينم و نمىدانم علت اشتهارت چيست ؟ در اين لحظه نسيمى وزيده اوراق كتاب را بهم زده و اين غزل را در برابر چشمم قرار داد » ( غزل 9 )
[ 2 ] پاورقى غزل 10 - اين غزل را يكتائى در ديوانش ضبط و مدعى است كه از حافظ نيست ولى نمىگويد از كيست .